حسن بن حسين شيعى سبزوارى
61
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )
فرمود : « انّ اللّه لا يجمع امّتى على ضلال . » خداى جمع نكند امّت مرا بر ضلال ؛ و چون آنان بر من اتّفاق كردند ، گفتم كه بر ضلالت نباشند . ازين سبب اجابت كردم و اگر دانستمى كه كسى خلاف كرده است يا خواهد كرد ، هرگز قبول نكردمى . امير المؤمنين - عليه السّلام - فرمود كه من از امّت نيستم ؟ گفت : هستى و همچنين آن جماعت كه از بيعت امتناع كردند ، چون سلمان و ابو ذر و عمار و مقداد . گفت : آرى ، اينها همه از خيار امّتاند . بعد از آن امير المؤمنين فرمود : پس چگونه حجّت مىآرى به حديث پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و امثال اين جماعت از تو تخلّف مىكنند و به تو راضى نمىشوند ؟ ! گفت : خلاف ايشان آن زمان دانستم كه اين كار محكم شده بود ، ترسيدم كه اگر از اين رجوع كنم ، مردمان همه از دين برگردند . امير المؤمنين فرمود : مرا بگوى كه كسى را كه استحقاق اين كار باشد ، به چه چيز باشد ؟ گفت : به نصيحت و وفا و دفع مداهنه و محابا و سيرت نيكو و اظهار عدل و علم به كتاب و سنت و زهد و عدم رغبت در دنيا كردن و انصاف مظلوم از ظالم [ 25 - رو ] دادن . آنگه خاموش شد . امير المؤمنين فرمود : [ به سابقت و قرابت ؟ ابو بكر گفت : به سابقت و قرابت . امير المؤمنين گفت : ] « 1 » به خداى بر تو سوگند مىدهم كه اين خصلتها در خود مىيابى يا در من ؟ ابو بكر گفت : در تو مىيابم نه در خود . فرمود : به خداى بر تو سوگند كه اوّلين كسى كه اجابت كرد رسول خداى را از مردمان تو بودى يا من ؟ گفت : تو بودى . فرمود : سورهء برائت به اهل موسم تو بردى يا من ؟ گفت : تو . فرمود : در شب غار ، رسول خداى را كه نگاه داشت كه بر بستر وى بخفت ، تو نگاه داشتى يا من ؟ گفت : تو . فرمود : به حديث پيغمبر [ در غدير خم ] « 2 » من مولاى توام و مولاى هر مسلمانى [ از مردان و زنان ] « 3 » يا تو ؟ گفت : تو . فرمود : ولايت از خداى با ولايت از رسول در آيهء زكات انگشترى مرا آمد يا تو را ؟ گفت : تو را . فرمود : وزارت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و مثل هارون از موسى تو راست يا مرا ؟ گفت : تو را . فرمود : رسول خداى به اهل من و فرزندان من به مباهله رفت يا به اهل تو و فرزندان تو ؟ گفت : به
--> ( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . م : ندارد . ( 3 ) . ق : ندارد .