حسن بن حسين شيعى سبزوارى

55

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )

ندارم و بيعت نكنم . ابو بكر گفت : يا على ؛ ما تو را به قهر برين نمىداريم . آهسته باش و در خشم مرو و ابو عبيدهء جرّاح بر پاى خاست و گفت : يا بن عمّ رسول اللّه ؛ ما قرابت تو را به رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و فضل تو را منع نمىكنيم الّا آنست كه تو جوانى ، و او ( على ) در اين وقت سى و سه‌ساله بود ، و ابو بكر پير است و پيران قوم تحمل بهتر توانند كرد و اگر خداى تعالى تو را عمر دهد ، اين كار را به تو گذارند ، خاموش باش و فتنه برمينگيز . تو مىدانى كه دلهاى عريان و غير ايشان با تو چگونه است ؟ امير المؤمنين على - عليه السّلام - گفت : اى مهاجر و انصار ؛ از خداى بترسيد ، عهدى كه پيغمبر خداى كرده است در كار من فراموش مكنيد ، حقّى كه اهل بيت پيغمبر راست ، از خاندان وى بيرون مبريد . به خداى كه شما مىدانيد كه ما اهل بيت پيغمبريم و به اين كار اولىتريم و خداى تعالى و پيغمبر او ، ما را بدين كار مخصوص گردانيده‌اند . [ 20 - پ ] بشير بن سعد انصارى گفت : اى على ؛ اگر اين سخن ، انصار شنيدى ، پيش از آنكه ابا بكر را بيعت كنند ، هيچ كس در تو خلاف نكردى . امير المؤمنين فرمود : اى جماعت مهاجر و انصار ؛ آيا رسول خداى را همچنان در خانه بگذاشتمى و بيرون آمدمى و در كارى كه خداى تعالى مرا به آن نصب كرده است با شما منازعت كردمى ؟ به خداى كه من پنداشتم كه هيچ كس اين نكند كه شما كرديد و هيچ كس حلال ندارد آنچه شما حلال داشتيد . رسول خداى را مرده در خانه بگذاشتيد و به اين كار مشغول شديد . ندانم تا روز قيامت چه عذر آوريد ؟ به خداى سوگند مىدهم كسى را كه روز غدير خم از رسول خداى شنيده است كه گفت : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه ، اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه . » « 1 » برخيزد و گواهى دهد . زيد بن ارقم [ برخاست و گواهى داد ] « 2 » و گفت : تو راست گفتى و همچنين دوازده مرد بدرى « 3 » به اين گواهى دادند . سخن بسيار شد و آوازها بلند گشت . عمر خطاب بترسيد كه مردمان سخن على بشنوند و به دو ميل كنند ، مجلس

--> ( 1 ) . المراجعات ص 261 به نقل از : طبرانى ، ابن جرير و ترمذى . ( 2 ) . م : ندارد . ( 3 ) . ق : مرد ديگر .