حسن بن حسين شيعى سبزوارى
44
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )
معجزهء ديگر : روايت كنند به اسناد از نافع كه گفت : ما در سفرى بوديم با حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و قدر چهار صد مرد همراه بودند . در موضعى فرود آمديم كه آنجا آب نبود . بر اصحاب آن حضرت دشوار بود امّا گفتند : رسول خداى عالمتر است . پس گوسفندى بيامد با دو سرو پيش آن حضرت بايستاد [ 14 - پ ] . آن حضرت وى را بدوشيد و همه اصحاب از آن بخوردند . پس فرمود : يا نافع مالك ؛ اين گوسفند را امشب پاس دار « 1 » و چنان دانم كه نيابى . نافع گفت : از براى گوسفند ، ميخ راست كردم و وى را به رسن بربستم و بخفتم . چون شب بيدار شدم ، گوسفند را نديدم و رسن ديدم آنجا افكنده . پيش حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آمدم و آن خبر گفتم . فرمود : برو ، وى را آن كس برد كه آورد . معجزهء ديگر : روايت است از راويان اخبار [ و ناقلان آثار ] « 2 » كه كافران قريش گفتند : هر چه ما مىخواهيم و از او اقتراح مىكنيم ، از كارهايى كه در زمين است ، مىكند و به سحر پيش مىبرد . اكنون چيزى كه به آسمان تعلّق دارد ، از او التماس كنيم تا نتواند كه بنمايد . پس بيامدند و بگفتند : اى محمّد ؛ آنچه التماس كرديم بجاى آوردى . يك التماس ديگر هست ما را مىبايد كه اين ماه را ازين كوه برآمد مانند سپرى « 3 » زرّين و اين شب چهاردهم بود ، براى ما به دونيم كنى ، [ اگر توانى و دعوى مىكنى كه خداى ، خداوند آسمان و زمين است . ] « 4 » اگر نكنى ، دعوى نكنى كه خداى تعالى خداوند آسمانها و زمينها است . آن حضرت از حضرت عزّت دستورى خواست . چون دستورى يافت ، دست دراز كرد و دعا كرد . آنگه به انگشت اشارت كرد . فى الحال ماه به دونيم شد . چنان كه يك نيمه از اين جانب كوه بود و يك نيمه از آن جانب [ 15 - رو ] و آن حضرت فرمود : اللّهم اشهد . بار خدايا ؛ گواه باش و حاضران را گفت : گواه باشيد . كفّار گفتند : سحركم ابن ابى كبشة . جادو كرد شما را پسر ابى كبشه . بنگريد اگر مسافران اين حال ديده باشند ، چنان كه شما ديدهايد ، او راست گويد و اگر نديده باشند ، اين جادويى باشد . پس مسافران رسيدند . از هر جانب از
--> ( 1 ) . م : اصحاب آن شير را بخوردند . پس فرمود : يا نافع مالك ! اين گوسفند باش امشب . ( 2 ) . م : ندارد . ( 3 ) . ق : سبوى . ( 4 ) . م : ندارد .