حسن بن حسين شيعى سبزوارى

40

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )

سلّم - آن زن را گفت : تو را چه برين داشت ؟ گفت : با خود گفتم : اگر محمّد ، پيغمبر بود ، وى را زيان ندارد [ 11 - پ ] و اگر كذّاب و جادوگر باشد ، قوم خود را ازو برهانم . آن حضرت فرمود كه بگوييد : « بسم اللّه الشّافى ، بسم اللّه الكافى ، بسم اللّه المعافى ، بسم اللّه الّذى لا يضرّ مع اسمه شىء و لا داء « 1 » فى الارض و لا فى السّماء و هو السّميع العليم » . و بخوريد . بگفتند و بخوردند و ايشان را هيچ زيان نرسيد . « 2 » معجزهء ديگر : از صادق - عليه السّلام - روايت است كه فرمود : حديث كرد مرا پدرم از جدم كه روزى اصحاب رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - نزديك رسول جمع بودند ، حديث غذاى آدم افتاد ؛ اتّفاق كردند كه هيچ نان خورش بهتر از گوشت ، نيست . حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - گفت : چندين مدّت است كه گوشت نخورده‌ام . يكى از انصار به خانه رفت و عيال را گفت : غنيمت نيكى است كه خداى تعالى ما را داد و ماجرا با زن بگفت و گوسفندى داشتند كه آن را مىپروريدند . بكشتند و بريان كردند و در زنبيل نهادند و پسر را گفت : اين را به نزديك حضرت رسول برو بگو : پدرم فرستاده است و آن حضرت در خانهء ام سلمه بود پسر پيش وى برد و گفت : پدرم اين را به خدمت شما فرستاده است . فرمود : على را بخوان و كسانى كه با او در مسجدند ، همه را بخوان . چون همه جمع شدند ، فرمود كه بخوريد به نام خداى و استخوانش مشكنيد و چيزى از آن ، از براى « 3 » [ 12 - رو ] فاطمه فرستاد و به خانهء زنان خود . پس چون بخوردند و فارغ شدند ، استخوانها را جمع كرد و دست مبارك بر آن استخوانها نهاد و دست بر سرين وى زد و گفت : برخيز به فرمان خداى تعالى . گوسفند زنده شد و برخاست و روى به بيرون نهاد و مىدويد و پسر در عقب وى مىرفت تا به خانه شد و در مربط « 4 » خود بايستاد . پدر گفت : اين به گوسفند ما مىماند . پسر گفت : به خداى كه اين گوسفند ماست كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - از براى ما زنده گردانيد و چون وقت نماز

--> ( 1 ) . م : ندارد . ( 2 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 91 - 92 ( با تفاوت اندك ) . ( 3 ) . ق : به خانهء . ( 4 ) . اصطبل .