أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى

76

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )

( 1 ) ابو عبد الله حافظ با اسناد ديگرى نظير اين روايت را آورده است كه آن را مسلم هم در صحيح خود نقل كرده است . ابو عقرب روايت مىكند كه لهب پسر ابو لهب همواره پيامبر را دشنام ميداد و نفرين مىكرد پيامبر عرض داشت پروردگارا سگى از سگان خود را بر او چيره گردان ، ابو لهب پارچه به شام صادر مىكرد و فرزندش را همراه غلامان و كارگزاران خود روانه مىداشت و به آنها مىگفت من از نفرين محمد ( ص ) بر اين فرزندم بيمناكم و آنها از او مواظبت ميكردند و چون در جائى منزل ميكردند بستر او را در كنار ديوار پهن نموده و پارچه رويش مىافكندند و بارها را گرد او مىچيدند . مدتها از او چنين مواظبت مىكردند با وجود اين درنده‌يى او را ربود و از هم دريد ، و چو اين خبر به ابو لهب رسيد ، گفت مگر بشما نگفتم كه من از نفرين محمد ( ص ) بر او مىترسم . هر چند عباس بن فضل هم اين روايت را همينگونه آورده است ولى ظاهرا صحيح تر اين است كه يكى ديگر از پسران ابو لهب بنام عتبه يا عتيبه بوده است . ابو عبد الله حافظ اين خبر را براى ما نقل نمود كه امّ كلثوم دختر پيامبر ( ص ) همسر عتيبه پسر ابو لهب بود و رقيه دختر ديگر آن حضرت همسر عتبه پسر ديگر ابو لهب بود ، پس از اينكه آيهء تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ « شكسته باد دو دست ابى لهب » آيه اول سوره 111 نازل شد ، ابو لهب به هر دو پسر خود گفت اگر دختران محمد ( ص ) را طلاق ندهيد با هر دوى شما قطع رابطه مىكنم ، قبلا پيامبر ( ص ) از عتبه طلاق رقيه را خواسته بودند و رقيه هم از شوهرش طلاق خود را خواسته بود ، همسر ابو لهب به عتبه گفت اين زن را طلاق بده چون مسلمان شده است و عتبه او را طلاق داد ، عتيبه هم ام كلثوم را طلاق داد و پس از جدائى پيش پيامبر آمد و در كمال بى ادبى گفت بدين تو كافرم دخترت را هم طلاق گفتم نه مرا دوست داشته باش و نه ترا دوست ميدارم و به پيامبر حمله و پيراهن آن حضرت را پاره كرد ، پيامبر فرمود از خداى ميخواهم تا سگ خود را بر او چيره گرداند . عتيبه همراه گروهى به قصد شام بيرون رفت و چون در منزل زرقاء فرود