أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى

68

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )

( 1 ) آنچه را كه ستم و نارواست باقى بگذارد ، با اين حساب آيا ما جادوگرى يا شما ؟ در اين هنگام گروهى از بنى عبد مناف و بنى قصّى و مردان ديگرى از قريش كه مادرانشان هاشمى بودند و ابو البخترى و مطعم بن عدى و زيهر بن ابى اميّه و زمعة بن اسود و هشام بن عمرو كه از فرزندان عامر بن لوى و نگهبان پيمان نامه بود و گروه ديگرى از بزرگان و اشراف مكه گفتند ما از اين عهدنامه بيزاريم ، ابو جهل گفت معلوم مىشود شبانه در اين كار اتفاق كرده‌ايد ؟ در اين هنگام ابو طالب اشعارى دربارهء سرانجام پيمان نامه و ستايش از گروهى كه آن را شكستند و لغو نمودند و مدح نجاشى سرود . موسى بن عقبه اين اشعار را آورده است ، ابو عبد الله حافظ اهم اين قصه را از قول عروة بن زبير روايت مىكرد ، و همو با اسناد خود از ابن اسحاق روايت مىكند ، كه چون پيامبر ( ص ) در راه نشر وظيفهء رسالت خود پافشارى مىفرمود و بنى هاشم و بنى مطلب هم از آن حضرت حمايت مىكردند و از تسليم نمودن او خوددارى نمودند هر چند كه گروه زيادى از خويشان پيامبر در مخالفت با اسلام مثل قريش بودند ولى بهر حال تسليم كردن پيامبر را براى خود خوارى و مايهء سرافكندگى ميدانستند . چون قريش متوجه شدند كه با طرفدارى بنى هاشم راهى براى بچنگ آوردن پيامبر ( ص ) ندارند ، گرد آمدند و پيمان نامه‌اى عليه ايشان تنظيم كردند كه نه بايشان همسر دهند و نه از ايشان همسر بگيرند و نه چيزى از ايشان بخرند و نه چيزى به آنها بفروشند و آن عهد نامه را از سقف كعبه آويختند ، و نسبت به مسلمانان بسيار سخت گرفتند آنها را به بند و زنجير مىكشيدند و كار بر مسلمانان دشوار شد و گرفتارى بزرگ پيش آمد و مسلمانان در تزلزل شديد افتادند ، بقيهء داستان را از ورود مسلمانان در شعب ابو طالب و گرفتارى شديد ايشان تا به حدى كه بچه‌ها غالبا از گرسنگى مىگريستند و تنفر قريش از اين سخت گيرى را همچنان كه موسى بن عقبه روايت كرده است منتهى كامل تر آورده است . موسى بن عقبه مىگويد چون خداوند متعال پيمان نامهء سراپا مكر ايشان را نابود فرمود . پيامبر و خويشاوندش از شعب ابى طالب بيرون آمدند و با مردم