أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى

66

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )

( 1 ) كه با آنها همنشينى و خريد و فروش نكنند و به خانه‌هاى آنها رفت و آمد ننمايند مگر اينكه پيامبر را تسليم ايشان نمايند تا بقتل برسانند . و در اين مورد عهد نامه‌اى هم نوشتند و در آن هم پيمان شدند كه هرگز با بنى هاشم صلح ننمايند و بر ايشان مهر و شفقت نورزند تا اينكه پيامبر را تسليم كنند . بنى هاشم سه سال در اين تلاش خود باقى بودند و سخت گرفتار و به زحمت ، بازارها به روى ايشان بسته بود ، و هر آذوقه كه به مكه ميرسيد مشركان آن را ميخريدند و منظورشان اين بود كه شايد با اين وسيله بتوانند پيامبر را از پاى در آورند و خونش را بريزند . و چنين بود كه ابو طالب هنگامى كه ميخواستند بخوابند به پيامبر مىگفت تا در رختخواب خود بخوابد تا اگر كسى بخواهد سوء قصدى انجام دهد تصور كند كه آن حضرت در رختخواب خودش خفته است و چون مردم مىخفتند به يكى از فرزندان يا برادران و پسر عموها دستور ميداد كه در رختخواب پيامبر بخوابد و آن حضرت در رختخواب ديگرى بخواب رود . چون سه سال گذشت برخى از بزرگان عبد مناف و فرزندان قصّى و مردان ديگرى از قريش كه از سوى مادر هاشمى بودند ملايمتر شده و متوجه گرديدند كه پيوند خويشاوندى را گسسته‌اند و حق را خوار شمرده‌اند اين بود كه شبى تصميم گرفتند تا فردا آن عهدنامهء سراپا مكر و فريب را بشكنند و باطل نمايند . و مىگويند كه عهدنامه را از سقف كعبه آويخته بودند و خدا موريانه بر آن افكنده بود و همهء مواد آن را خورده و از ميان برده بود و مخصوصا همهء نامهاى پروردگار عزّ و جلّ را موريانه خورده بود ، و فقط آن چه مربوط به اصطلاحات شرك و كفر و ستم و قطع رحم بود باقى مانده بود و خداوند متعال پيامبر خود را از اين مطلب آگاه فرمود و آن حضرت اين موضوع را با عموى گرامى خود ابى طالب بيان كرد ، ابو طالب با خود گفت سوگند به ستارگان درخنشده كه هرگز دروغ نگفته سات ، اين بود كه همراه گروهى از جوانان نيرومند بنى عبد المطلب به راه افتاد تا به مسجد الحرام رسيد و آن انباشته از قريشيان بود ، قريشيان چون ايشان را ديدند كه روى ميآورند تعجب كرده و پنداشتند كه سرانجام از شدت گرفتارى بستوه آمده و براى تسليم نمودن پيامبر ( ص ) مىآيند .