أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
50
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) لبيد براى آنها شعر ميخواند ، و اين مصراع را خواند كه « همانا هر چيزى جز خدا بيهوده و باطل است » عثمان گفت راست گفتى ، لبيد مصراع ديگر بيت را سرود كه « و همهء نعمتها بناچار از ميان رونده است » عثمان گفت دروغ مىگوئى . مردم ساكت بودند و نمىفهميدند كه منظور او چيست ، دوباره از لبيد خواستند كه همان بيت را بخواند و عثمان هم همان كلمات را تكرار كرد يعنى در مصراع اول او را تصديق و در مصراع دوم تكذيب نمود . و مقصود عثمان اين بود كه نعيم اهل بهشت هيچگاه زايل نمىگردد . ناگاه مردى از قريش برخاست و با مشت محكم به يكى از چشمهاى عثمان كوفت بطورى كه كبود گرديد ، وليد گفت تو در يك حمايت استوار قرار داشتى و خودت از آن خارج شدى ، و حال آنكه در آن موقع چنين مطلبى براى تو صورت نمىگرفت ، عثمان گفت من نيازمند به اين بودم و هم اكنون در نظر خودم چشمى كه كوفته نشده است محتاج آنست كه چون ديگرى كوفته شود ، و فراموش نكنيد كه سرمشق من در اين گرفتارىها افرادى هستند كه خيلى از شما محبوبترند . وليد گفت اگر ميخواهى ترا دوباره در پناه خود بگيرم ؟ عثمان گفت مرا به حمايت تو نيازى نيست . و در اين هنگام جعفر بن ابى طالب رضى الله عنه همراه گروهى از مسلمانان به منظور حفظ دين خود به حبشه گريخته و هجرت كرده بودند ، قريش عمرو بن عاص و عمارة بن وليد را به حبشه فرستادند و به آنها دستور دادند كه شتابان بروند و هدايائى هم كه عبارت از اسبى اصيل و جبهاى از ديبا بود براى نجاشى فرستادند و هدايائى هم براى بزرگان دربار او ، چون اين دو پيش نجاشى رسيدند ، - او هداياى قريش را پذيرفت و عمرو عاص را كنار خود روى تخت نشاند ، عمرو گفت گروهى از سفلگان ما كه نه بآئين ما و نه بآيين شمايند به اين جا گريختهاند آنها را بما تسليم كن ، برخى از بزرگان حبشه هم گفتند همچنين است و از نجاشى خواستند تا ايشان را تسليم نمايد . نجاشى گفت به خدا قسم تا با آنها گفتگو نكنم و ندانم كه در چه حال