أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
42
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) آنها گذشت ، ناسزائى گفتند كه متوجه شدم پيامبر آن را شنيد زيرا اثر آن در چهرهاش هويدا شد ، پيامبر رفت دفعهء دوم و سوم هم كه از كنار آنها مىگذشت همچنان ناسزا گفتند ، دفعهء سوم حضرت ايستاد و گفت اى گروه قريش آيا مىشنويد ؟ سوگند به آن كس كه جان من در كف اوست من براى كشتن شما مبعوث شدهام ، اين كلمه چنان در آن قوم تأثير كرد كه گفتى بر سر آنها مرغ نشسته است ، آنگاه يكى از سرسختترين آنها كه هميشه خشونت بخرج ميداد با لحن ملايمى گفت اى ابو القاسم پى كارت برو تو كه آدم نادانى نيستى و پيامبر رفت . فرداى آن روز دوباره در حجر اسماعيل گرد آمدند ، من هم همراهشان بودم ، يكى از ايشان به ديگرى گفت ديروز پس از اينكه آنچه از شما به او و آنچه از او به شما ميرسد مذاكره شد او آمد و سخنى كه دوست نمىداشتيد گفت و همه او را رها كرديد در اين هنگام پيامبر ( ص ) ظاهر شد ناگاه همگى بسوى او دويدند و دورش را گرفتند و گفتند تو همانى كه اين حرف ها را ميزنى ؟ و همچنين خردهگيرىهاى پيامبر از خدايان و آئين خود را طرح كردند ، پيامبر فرمود آرى من خودم چنين گفته و مىگويم ، در اين هنگام يكى از آنها يقهء پيامبر و اطراف رداى او را گرفت و ابو بكر صديق به پا خاست و در حالى كه مىگريست گفت واى بر شما آيا مردى را مىكشيد بجرم اينكه مىگويد خداى پروردگار من است ، و كافران دست از پيامبر بداشتند ، و اين سخت ترين موردى بود كه من از قريش ديدهام . در اين حديث پيامبر آنها را تهديد به كشته شدن فرموده است و خداوند سپس صدق گفتار آن حضرت را ثابت فرمود و ريشهء همه آنها كنده و شر آنها از سر مسلمانان كم شد . از عمرو عاص هم روايت است كه مىگفت سخت ترين كار ما نسبت به رسول خدا اين بود كه روزى هنگام ظهور پيامبر طواف مىكرد چون از طواف فارغ شد كافران به او برخورد نمودند و يقهاش را گرفتند و گفتند تو همانى كه ما را از پرستش آنچه كه پدران ما مىپرستيدند نهى مىكنى ؟ فرمود آرى من همانم در