أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
35
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) عموما كارى را بر تو عيب گرفتيم و ترا از آن نهى كرديم اكنون باز آمدهايم و اگر به آن آيين هم باشى با تو كارى نداريم ، برگرد و با ما زندگى كن و من همواره ايشان برگشتم و اندكى بعد همگى اسلام آوردند . ابو عبد الله حافظ و گروه زيادى در اين قصه روايات مكرر نقل كردهاند ، و نظاير آن هم زياد است مانند حديث عمرو بن جبله كه او هم از جوف يكى از بتها شنيده است كه « اسلام آمد و بتها از ميان رفت » و حديث ابن دمسه كه آواى هاتفى شنيد كه از اندرون بت او مىگويد « آى ، من چيز شگفتى مىشنونم محمد ( ص ) با كتاب مبعوث شد و در مكه دعوت مىكند و كسى پاسخ او را نمىدهد » و حديث عمرو بن مرة غطفانى كه در كعبه پرتو درخشانى ديد و آوايى شنيد كه مىگويد « حق روى آورد و درخشيدن گرفت و باطل پشت كرد و ريشه كن شد » و حديث خالد بن سطيح كه همزاد جنى او بسراغش آمد و گفت « حقى كه قايم خواهد بود و خير هميشگى فرا رسيد » و احاديث زياد ديگرى كه ذكر همهء آنها موجب اطالهء كلام است . سبب اسلام خفاف بن نضلة ثقفى . ابو عثمان نيشابورى با اسناد خود از ذابل بن طفيل بن عمرو الدوسى روايت مىكند كه پيامبر صلوات الله عليه در مسجد خود براى انصراف از كارهاى بيهوده نشسته بودند كه خفاف بن نضله ثقفى حضور آن حضرت آمد و اين اشعار را سرود : « ناقهء تندرو من چه مقدار در تاريكى شب و ميان صحراهاى خالى مرا در هم شكسته است ، صحراهاى خالى از گياه و انباشته از جنگل غم و اندوه ، در ميان همهء مردم دوستى از جنيان غارنشين به من كمك مىكرد و پيش من مىآمد ، چند شب پياپى بسوى تو ميخواند سپس با ترس و بيم رفت و گفت ديگر نخواهد آمد ، من بر ناقهء تيزرو خود سوار شدم ناقهاى كه بهنگام جهش از پايش بر بيشهها آتش مىجهيد ، تا با تلاش به مدينه رسيدم كه ترا ببينم و اندوهها از ميان