أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
33
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) مرتبه صدايى روشنتر از دفعهء اول شنيدم كه مىگفت اى مازن گوش فرا ده تا شادمان شوى ، خير آشكار گرديد و شر پنهان شد ، پيامبرى از مضر ظهور كرده است كه آيين او آيين خداى بزرگ است ، بت سنگى خود را رها كن تا از شر آتش جهنم محفوظ بمانى . مازن مىگويد سخت تعجب كردم زيرا بهر حال براى من ارادهء خير شده بود ، در اين هنگام مردى از اهل حجاز آمد گفتم در آنجا چه خبر بود ؟ گفت مردى در تهامه كه نامش احمد ( ص ) است خروج نموده است ، گفتم به خدا قسم اين همان خبرى است كه شنيدم ، اين بود كه بت سنگى خود را شكستم و مركب خود را آماده ساختم و به راه افتادم تا حضور پيامبر رسيدم و اسلام را براى من شرح داد مسلمان شدم و اين اشعار را سرودم . « بت خود باجر را درهم شكستم و ما را پروردگارى بود كه با پندارهاى باطل بيشتر به گمراهى ميرفتيم ، اكنون بوجود پيامبر هاشمى از گمراهى رهنمون شديم و آيين او براى من دشوار نبود ، اى سوار به عمر و برادرانش ( گروهى از قبيلهء طى ) بگو كه من نسبت به كسانى مىگويند آيين ما باجراست خشمگين هستم » . مازن مىگويد بعد به پيامبر ( ص ) گفتم كه من شيفتهء شراب و طرب و زن باره هستم و روزگار ما هم بواسطهء خشك سالى سخت است اموال ما نابود شده و فرزندان ما سخت لاغر شدهاند و فرزند نرينه هم ندارم ، دعا كنيد و از خدا بخواهيد تا اين قحطى از ميان برود و عادات زشت من اصلاح گردد و خداوند به من شرم و حيا و فرزندى پسر عنايت كند ، پيامبر فرمود ، پروردگارا بجاى طرب و موسيقى قرآن را به او بده و بجاى حرام حلال را به او شرم و آزرم و پسرى عنايت فرما . مازن مىگويد صفات زشت من از ميان رفت و عمان سرسبز گشت و چهار زن آزاده به همسرى برگزيدم و خداوند حيان پسرم را به من بخشيد و آنگاه اين اشعار را سرودم . « اى رسول خدا ، مركوب من بسوى تو با هيجان راه افتاد در حالى كه