أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
17
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) اسلام ضماد 2 و آنچه كه از شنيدن گفتار پيامبر ( ص ) براى او آشكار گرديد : ابو صالح عنبرى از قول ابن عباس براى ما مىگفت كه ضماد به مكه آمد و او مردى از قبيلهء ازدشنوه بود ، و بادخوانى ميكرد ( براى بيماران دعا ميخواند و به آنها مىدميد ) و چون از سفلگان شنيده بود كه مىگفتند محمد ( ص ) جن زده است با خود گفت پيش او ميروم شايد خداوند او را بدست من بهبود بخشد ، ضماد خود مىگويد بديدار محمد ( ص ) رفتم و گفتم من بادخوانى مىكنم و خداوند هر كس را بخواهد بدست من بهبود مىبخشد ، بيا تا اين كار را انجام دهم ! پيامبر صلوات الله عليه فرمود ، ستايش ويژه خداست او را مىستائيم و از او يارى مىطلبيم هر كرا خدا رهنمونى كند هيچكس گمراه كنندهء او نخواهد بود و هر آن كس را كه او گمراه كند راهنمائى برايش نيست ، گواهى مىدهم كه خدائى جز خداى يگانه نيست كه انبازى ندارد . و اين جملات را سه مرتبه تكرار فرمود . ضماد گفت سوگند به خدا كه گفتار كاهنان و جادوگران و شاعران را بسيار شنيدهام و هرگز چون اين گفتار نشنيدهام ، هان دست خود را دراز كن . تا با تو بيعت كنم بر اسلام ، پيامبر ( ص ) با او بيعت فرمود و گفت بدين وسيله با همهء تو بيعت مىكنم ، ضماد گفت و با همهء قوم خود ، پس از اين جريان پيامبر ( ص ) سپاهى روانه فرموده بود كه از قبيلهء ضماد گذشته بودند . فرماندهء سپاه از سپاهيان پرسيد آيا غنيمتى از اين قبيله بدست آوردهايد ؟ مردى گفت آرى من آفتابهاى يافتهام گفت آن را پس بده زيرا ايشان قوم و قبيلهء ضمادند . اين روايت را مسلم در صحيح خود از اسحق بن ابراهيم و محمد بن المثنى آورده است . در روايت ابن المثنى در گفتار پيامبر ( ص ) جمله « و ان محمدا عبده و رسوله » اضافه شده است . از داود بن ابى هند هم اين روايت نقل شده است با اضافهء اين عبارت پس از گفتار پيامبر ( ص ) « به خدا ايمان مىآوريم و به او توكل مىنمائيم و از بدىهاى نفس خود به او پناه مىبريم و از كردارهاى بد خود » اما در روايت او