أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
82
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) را حفر كن و عبد المطلب پرسيد طيبه چيست ؟ باز هم فرشته ناپديد شد . فرداى آن روز هم عبد المطلب آمد و خوابيد و فرشته بر او ظاهر شد و گفت زمزم را حفر كن و چون عبد المطلب پرسيد كه زمزم چيست ؟ گفت چاهى است كه آب آن پايان نمىيابد و كم نمىشود و محل آن را به او نشان داد و عبد المطلب شروع به كندن زمزم كرد . قريش به او گفتند چه ميكنى ؟ گفت مأمور به حفر زمزم شدهام ، چون دو آهوى زرين كشف شد قريش گفتند اين چاه به پدرمان اسماعيل تعلق دارد و بايد ما را در اين آهوها شريك گردانى . عبد المطلب گفت اينها به شما تعلق ندارد و به من اختصاص دارد ، گفتند اين كار را به حكميت وا ميگذاريم ، عبد المطلب پذيرفت و آنها پيشنهاد كردند كه كاهنه بنى سعد هذيم در اين موضوع حكم كند و او در سرزمينهاى مرتفع شام زندگى ميكرد . عبد المطلب همراه گروهى از خويشاوندان خود به راه افتاد و سران قريش هم از خانوادههاى بزرگ به راه افتادند ، سرزمينهاى ميان شام و حجاز بيابانهاى خشك و كوير بود و در يكى از اين بيابانها آبهاى عبد المطلب و همراهان او تمام شد و يقين به مرگ كردند ، از ديگران طلب آب كردند ، گفتند ما نمىتوانيم به شما آب بدهيم زيرا از همان چيزى كه بر سر شما آمده است مىترسيم . عبد المطلب به همراهان خود گفت نظر شما چيست ؟ گفتند ما همگى پيرو نظريه تو هستيم عبد المطلب گفت هنوز تا نيرويى داريم هر كسى براى خود گورى حفر كه چون مرد ديگران او را به خاك بسپرند تا نفر آخر زيرا بهر حال اگر لاشهء يك نفر از ما روى زمين بماند بهتر از اين است كه لاشهء همهء ما . چون اين كار را كردند ، عبد المطلب گفت اين هم كه همه ما بدون جستجوى آب تن به هلاك دهيم دليل عجز و ناتوانى است ، برخيزيد جستجويى كنيم شايد خداوند بطريق اعجاز هم كه شده است براى ما آبى برساند و دستور حركت داد . همراهان او حركت كردند و چون عبد المطلب بر ناقهء خود سوار شد و خواست حركت كند از زير سم ناقهء او چشمهء آبى گوارا جوشيد ، عبد المطلب و