أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى

80

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )

( 1 ) بود كه هر گاه ميخواستند براى معابد خود قربانى كنند از او مىخواستند كه براى پذيرش قربانى دعا فرمايد ، هنگامى كه پيامبر به سن رشد رسيد و كار آمد گرديد چون فقير بود و مالى نداشت ، خديجه دختر خويلد او را اجير ساخت و براى تجارت به بازار حباشه كه در تهامه است گسيل داشت و مرد ديگرى را هم از قريش بعنوان همراه براى او اجير نمود . پيامبر مىگفت من صاحب كارى بهتر از خديجه نديده‌ام هر گاه من و همراهم براى گزارش كارهاى بازرگانى پيش او مىرفتيم بهترين خوراك را كه براى ما اندوخته بود حاضر مىساخت ، هنگامى كه از حباشه برگشتيم به رفيق خود گفتم بيا پيش خديجه برويم و نتيجهء كار را بگوييم هنگامى كه در خانه خديجه بوديم كنيزى از كنيزان قريش كه كاهنه هم بود آنجا آمد و گفت اين محمد است ؟ و چون پاسخ مثبت شنيد گفت سوگند به كسى كه او به آن سوگند مىخورد كه براى خواستگارى آمده است . پيامبر مىگويد من گفتم هرگز ، امّا وقتى كه با رفيقم از خانه خديجه بيرون آمديم او به من گفت مثل اينكه خجالت كشيدى كه از خديجه خواستگارى كنى ؟ و حال آنكه به خدا سوگند همه زنان قريش در آرزوى همسرى با تو هستند . مىگويد پس از مدتى كه دوباره به خانهء خديجه رفته بوديم همان كاهنه آمد و گفتار گذشته را تكرار نمود من با شرم و آزرم گفتم آرى ، خديجه و خواهرش كه آنجا بود مخالفتى نكردند و خواهر خديجه پيش پدرشان خويلد بن اسد كه اتفاقا آن روز از شدت آشاميدن شراب سياه مست شده بود رفت و گفت برادرزاده‌ات محمد بن عبد الله از خديجه خواستگارى مىكند و خديجه هم راضى است . خويلد پيامبر را خواست و از او پرسيد و محمد ( ص ) خديجه را خواستگارى نمود ، خويلد خديجه را به ازدواج او در آورد ، خديجه بر پدر خود بوى خوش و عطر ماليد و جامه‌اى گران بها بر او پوشاند ، چون خويلد به خود آمد پرسيد اين بوى خوش و اين جامه چيست ؟ خواهر خديجه گفت اين جامه‌اى است كه برادرزاده‌ات محمد بن عبد الله بر تو پوشانده است و تو خديجه را بهمسرى او در