شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
92
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
فرزند ابو سفيان هنگامى كه پاسخ فرماندار مدينه به نامهء خويش را مشاهده كرد ، دانست كه بايد براى انجام اين كار نخست با آن چهار تن كنار بيايد و به هر ترتيبى شده از آنان بيعت بگيرد . از اين نظر ، به سعيد نوشت كه دربارهء بيعت گرفتن هيچگونه اقدامى نكن تا من به مدينه درآيم . به دنبال اين دستور پس از چندى خود به سوى مدينه رهسپار شد . در آنجا روزى حسين بن على عليه السّلام و عبد اللّه بن عباس را خواست و نسبت به آنان سخت ملاطفت نمود . آنگاه سخن را به يزيد و ذكر فضايل و كمالهايى ( ! ) از وى كشاند و از آن دو خواست تا در برابر فرزندش تسليم شوند و جانشينى او را از معاويه بپذيرند و بالاخره يزيد را به رهبرى جهان اسلام ! به رسميّت بشناسند . در اين هنگام ، حسين بن على عليه السّلام لب به سخن گشود و در پاسخ معاويه بيانهايى فرمود كه ضمن آن سخت معاويه را مورد عتاب قرار داده ، يافتههاى او را دربارهء يزيد به شدّت رد مىكند در آنجا مىفرمايد : « . . . و فهمت ما ذكرته عن يزيد من اكتماله و سياسته لامة محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) تريد أن توهم الناس فى يزيد كأنك تصف محجوبا او تنعت غائبا او تخبر عما كان مما احتويته بعلم خاص ؟ ! و قد دل يزيد من نفسه على موقع رأيه فخذ ليزيد فيما اخذ به من استقرائه الكلاب المهارشة عند التحارش و الحمام السبق لأترابهن و القينات ذوات المعازف و ضروب الملاهى تجده ناصرا ودع عنك ما تحاول . . . « 1 » ؛ فهميدم آنچه تو دربارهء يزيد بيان كردى ، از سياست او و پيشرفتها و كمالى كه او براى اجتماع اسلامى و امت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در نظر دارد ! ( معاويه ) تو ( با حرفهايى كه نسبت به يزيد گفتى ) مىخواهى مردم را دربارهء او دچار اشتباه سازى . گويا تو از كسى سخن مىگويى كه كارهاى او در پشت پرده است و يا كسى را مدح مىكنى كه غايب است ( و ديگران به اعمال او نگران نيستند ؟ ) يا تو دربارهء يزيد دانش و اطلاعات خاصى دارى ( كه ديگران ندارند ؟ ) يزيد خود شخصا طرز فكر خود را آشكار مىسازد ، تو وضع يزيد را از اعمال او بنگر و بياب . از اين كه او در هنگام صيد ، در جستجوى سگهاى ستيزهجوست ، و در پى يافتن كبوترانى است كه در بازى براى امثال خود پيشى بگيرند . يزيد به دنبال زنان مغنيه است كه آلات غنا مىنوازند و در پى نواختن آلات لهو است . ( معاويه ! اگر اعمال يزيد را بنگرى ) آنها
--> ( 1 ) - همان ، ج 1 ، ص 186 .