شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

77

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

عظيم براى معاويه بر مىشمرد كه يكى از آنها داستان حجر و شهادت وى به دست آن ناپاك است . بصرى در اين گفتار از شهادت حجر ياد مىكند ، اما يادى توأم با ناله و آه كه در خلال آن مىتوان موقعيت و نفوذ معنوى و عميق حجر را در بين تمام طبقات ( حتى در فردى مانند بصرى ) به خوبى مشاهده كرد . اينك متن گفتار حسن بصرى : « چهار خصلت در معاويه بود كه اگر نبود در وى مگر يكى از اين چهار ، هرآينه او را به هلاكت مىرساند . 1 - با شمشير خود را بر اين امت تحميل كرد تا بالاخره حكومت را در دست گرفت ، بدون آن كه با مسلمانان مشورت نموده باشد ! با اين كه در بين امت باقىماندگان از اصحاب پيغمبر و مردان با فضيلت بودند ! 2 - فرزندش ( يزيد ) را به جانشينى از خود برگزيد با آن كه هميشه مست و مخمور بود و لباس حرير مىپوشيد و طنبور مىنواخت . 3 - زياد را برادر خود خواند و وى را فرزند ابو سفيان ناميد ، با آن كه پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود فرزند متعلق به فراش است و براى زانى و فاجر سنگ . 4 - كشتن حجر و اصحاب او . پس واى بر وى از حجر و بازهم واى بر وى از حجر و اصحاب حجر » . « 1 » كشتن حجر بن عدى و اصحاب او ، يعنى آزاد مردان و زبانهاى گوياى اجتماع ، يكى از برنامه‌هاى ننگين حكومت معاويه بود . معاويه مىخواهد زمينهء كشور را از هر نظر براى اجراى مقاصد شوم و پنهانى خود آماده سازد و براى رسيدن به اين هدفهاى شيطانى و كثيف ، حتما بايد اجتماع را از مردانى كه تحمل ستمگريها و خودسريها و خلافكاريهاى وى براى آنان غير ممكن است ، خالى سازد . به دنبال اجراى اين فكر بود كه معاويه دست خود را به خون مردان خدا آغشته ساخت و حجر و ياران آزادهء او را تنها به جرم حق‌گويى و آزادگى به شهادت رساند . گناهى بزرگ و خيانتى عظيم معاويه براى دست يافتن به نيّات شوم خود و تسلط هر چه بيشتر بر اجتماع و از ميان

--> ( 1 ) - كامل ، ج 3 ، ص 337 .