شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

71

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

امتى يحشر على غير ملتى فطلع معاويه « 1 » » ؛ يعنى اكنون ظاهر مىشود از اين راه مردى از امت من كه در قيامت بر غير دين اسلام محشور مىشود . در اين هنگام معاويه ظاهر شد . در اين روايت ، پيغمبر اسلام صريحا فرمود كه معاويه در قيامت در شمار مسلمانان محشور نمىگردد . سوم - سومين مدرك اسلامى كه دربارهء فرزند هند و اسلام وى با صراحت سخن مىگويد ، كلماتى است كه از حضرت على عليه السّلام صادر گرديده است . هنگامى كه معاويه جمعى از بزرگان شام را نزد امير المؤمنين فرستاد ، در آنجا مردى از آنان به نام « شرجيل بن سمط » دربارهء فرزند ابو سفيان و خلافت او سخن گفت . آن حضرت ضمن پاسخى كه به وى دادند ، چنين فرمودند : « . . . و خلاف معاوية الذي لم يجعل الله عز و جل له سابقة فى الدين و لا سلف صدق فى الاسلام طليق بن طليق حزب من هذه الاحزاب لم يزل للّه عز و جل و لرسوله صلى الله عليه و آله و للمسلمين عدوا هو و أبوه حتى دخلا فى الاسلام كارهين « 2 » ؛ معاويه در بيعت با من مخالفت ورزيد ؛ آن معاويه‌اى كه خداوند براى او سابقه‌اى در دين قرار نداد و گذشتهء صدق در اسلام ندارد . آزاد شده فرزند آزادشدهء « 3 » حزبى از اين احزاب ( آن كسى كه ) هميشه براى خدا و پيغمبر وى و براى مسلمانان او و پدر او دشمن بودند وقتى كه داخل در اسلام شدند ، در حالى كه كراهت داشتند و به آن مايل نبودند . » چهارم - امير المؤمنين عليه السّلام در پاسخ يكى از نامه‌هاى معاويه به وى چنين مىنويسد : « اما بعد فانا كنا نحن و انتم على ما ذكرت من الالفة و الجماعة ففرق بيننا و بينكم امس انا آمنا و كفرتم و اليوم انا استقمنا و فتنتم و ما أسلم مسلمكم إلّا كرها و بعد ان كان الف الاسلام كله لرسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم حزبا « 4 » ؛ ما و شما ( بنى هاشم و بنى اميه ) همان گونه كه يادآور شديد بر الفت اجتماع بوديم ؛ اما ديروز ( هنگام بعثت پيغمبر ) بين ما و شما جدايى افتاد . ما ايمان آورديم و شما كفر ورزيديد ، و امروز ما استقامت كرديم و شما

--> ( 1 ) - همان ، ج 5 ، ص 622 . ( 2 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 80 . ( 3 ) - اين جمله به داستان فتح مكه اشاره دارد كه در آن هنگام پيغمبر اسلام ( ص ) بزرگان مكه و كفار ، و از آن جمله ابو سفيان و فرزندان او را آزاد كرد و به آنان فرمود : « اذهبوا فأنتم الطلقا » . ( 4 ) - شيخ محمد عبده ، شرح نهج البلاغه ، جزء سوم ، ص 637 .