شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

69

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

يعنى سطح فكر آن مردمى كه وى بر آنان حكومت مىكند ، را به خوبى روشن مىسازد و صريحا به مرد كوفى مىگويد به على بن ابى طالب عليه السّلام بگويد كه در پيكار با او از نيروى چنين مردمى استفاده مىكند ؛ كسانى كه بين شتر نر و ماده فرق نمىگذارند ! جالب توجه اينجاست كه فرزند ابو سفيان نه تنها از حكومت بر چنين مردمى شرمنده نيست ، بلكه آن را براى خود موفقيت مىشمرد و از مرد كوفى مىخواهد كه آن را عينا نزد امير المؤمنين عليه السّلام منعكس سازد ! آرى او مىخواهد زمامدار مردم باشد و قدرت اسلامى را قبضه كند و براى رسيدن به اين هدف چه بهتر كه اجتماع و ملت او را مردمى نادان و منحط تشكيل دهند تا او هر چه بخواهد بتواند انجام دهد ؛ و هر تفسير و توجيهى كه براى قانون‌شكنيها و يغماگريهاى خويش بنمايد ، جامعهء وى آن را بپذيرد . با در نظر گرفتن شواهد غير قابل انكارى كه تا اينجا بر شمرديم بازهم ممكن است فردى در سوء نيت معاويه ترديد كند ؟ آيا با در دست داشتن اين همه دلايل روشن ، بازهم مىتوان در اين حقيقت شك داشت كه معاويه ، اسلام و مقدّسات آن را عملا به بازى گرفته بود و مىخواست از آنها فقط پلى بسازد كه از آن براى رسيدن به هدفهاى نفسانى و شيطانى خود و به وجود آوردن حكومت نژادى استفاده نمايد ؟ معاويه با ميل اسلام را نپذيرفت آنچه تا اينجا گفته شد ، براى نشان دادن مقاصد قلبى معاويه و عقايد باطنى وى بود ، اما ممكن است پذيرفتن آنها براى جمعى دشوار آيد . كسانى كه از دور دستى به آتش دارند و اصولا نمىتوانند اين حقيقت را باور كنند كه فرزند ابو سفيان به راستى در دل هيچ گونه اعتقادى به اصول و مقدسات اسلامى نداشت و تظاهر او به اسلام تنها به منظور رسيدن به قدرت و هدفهاى شيطانى خويش بوده است . اكنون براى آن كه اين احساس شك و انكار را از صفحهء فكر و دل اين گروه بزدائيم ، ناچاريم چگونگى و عامل اصلى اسلام آوردن معاويه و پدرش ابو سفيان و همچنين موقعيت اين خاندان را از نظر پيشوايان بزرگ دين و نكوهشهاى شديدى كه از آن مبادى عاليه نسبت به آنان وارد گرديده است را نقل كنيم تا اين حقيقت روشن شود كه پذيرش اسلام از سوى اين خاندان از ابتدا با ميل و رغبت نبود ، بلكه همراه با كراهت و به خاطر ترس از شمشير