شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
56
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
فصل پنجم معاويه در رأس كار ، يا جرثومهء نيرنگ و فريب در پست خلافت ! تا اينجا شرايط دردناك اجتماع اسلامى و حوادث تلخ و ناگوارى را كه تا هنگام صلح امام حسن عليه السّلام به وقوع پيوست ، به طور فشرده و كوتاه شرح داديم . اكنون در آن قسمت حسّاسى از تاريخ اسلام قرار داريم كه كشور پهناور اسلامى با تمام امكانات عجيب و خارق العادهء خود در اختيار معاويه قرار گرفته است . در اين فصل ، مىخواهيم ماهيت حكومت معاويه و هدفهاى شوم و ضدّ اسلامى و انسانى وى و همچنين اعمالى را كه او بسيار زيركانه و مخفيانه براى رسيدن به آن هدفها انجام مىداد ، با صراحت شرح دهيم تا موجبات قيام امام حسين عليه السّلام و شرايط خاصى كه وقوع نهضت كربلا را به طور ضرورت ايجاب مىنمود ، به خوبى روشن گردد . بررسى ما در اين فصل - در حدود و هدف اصلى كتاب - در دو بخش انجام مىگيرد : بخش اول : در اين بخش مىخواهيم بىپرده اثبات كنيم كه منظور واقعى و آرزوى قلبى معاويه اين بود كه شالودهء اسلام را يكباره در هم بريزد و حكومت نيرومند آن را به حكومت نژادى تبديل سازد . در اين قسمت روشن مىسازيم كه پذيرش اسلام از سوى معاويه در ابتدا با كراهت و تنها به خاطر ترس از شمشير بود و در دل هيچگونه احساس اعتقاد و احترامى نسبت به اصول و معتقدات آسمانى آن نداشت . بخش دوم : در اين بخش به شرح و بررسى آن قسمت از كارها و اعمالى خواهيم پرداخت