شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

36

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

مردم مشاهده كردند و از رسيدن به آمال و آرزوهاى خويش مأيوس گشتند ، در صدد شورش بر آمدند و با تحريك عايشه و دستيارى او ، جنگ جمل را در بصره به وجود آوردند . اين شورش اگر چه به زودى پايان يافت ، ولى هنوز على عليه السّلام از خستگى جنگ جمل نياسوده بود كه معاويه از شام سر برداشت و به بهانهء خونخواهى عثمان ، جنگ صفّين را به راه انداخت . جنگ صفين نزديك بود به نفع آن حضرت خاتمه پيدا كند و براى هميشه قدرت خاندان بنى اميه و حكومت بيدادگرى و ستم ريشه كن شود ، كه معاويه دست به نيرنگ عجيبى زد ، نيرنگى كه تنها حماقت بسيارى از لشكريان على عليه السّلام آن را به ثمر رساند . در آن لحظات حسّاس كه تا پايان حكومت رسوا و شكست قطعى معاويه چند روز بيشتر باقى نمانده بود ، او دستور داد تمام قرآنهايى را كه در بين لشكر يافت مىشد بر بالاى نيزه كنند و لشكر على عليه السّلام را به آن دعوت نمايند . دستور معاويه اجرا شد و بنا به نقل مسعودى پانصد قرآن بر بالاى نيزه بلند گرديد . « 1 » در اينجا نادانى و حماقت جمع زيادى از لشكريان امير المؤمنين كار خود را كرد و به نيرنگ معاويه ثمر بخشيد . همان نادانى و حماقتى كه همواره پشتوانهء نيرومندى براى شيادان و شر خواهان جامعه بوده است ! على عليه السّلام هر چقدر فرمود : اين عمل خدعه است و به منظور جلوگيرى از شكست حتمى اوست ، در آن جمع مؤثر واقع نشد . در نتيجه ، كار به حكميت رسيد ، ولى در انتخاب فردى كه از طرف امير المؤمنين بايد به حكميت برود باز فرمان آن حضرت را نپذيرفتند و خلاصه بعد از آن همه رنج و تحمل تلفات و مشكلات جنگ ، آن بزرگوار به كوفه بازگشتند . اما ، چند روزى بيشتر از جنگ صفين نگذشت كه همان ابلهان كه از داخل لشكر به مخالفت با آن حضرت برخاسته بودند - مخالفتى كه موجب پيروزى و نجات معاويه و حكومت وى گرديده بود - به نام « خوارج » قيام كردند و جنگ سومى را در برابر امير المؤمنين به وجود آوردند . اين جنگ هم هر چند به زودى به نفع على عليه السّلام پايان يافت ، ولى بازهم آن حضرت نتوانست برنامه‌هاى اصلاحى وسيع خويش را اجرا كند و ناهمواريهاى هولناك حكومتهاى گذشته را هموار سازد ، زيرا معاويه همچنان با قدرت و نفوذ كافى بر شام حكومت مىكرد و همواره در صدد خرابكارى و ايجاد شورش در برابر على بن ابى طالب عليه السّلام بود .

--> ( 1 ) - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 364 .