شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
246
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
حسين عليه السّلام به خوبى بهره بردارند و با زبان آن مردمى كه پس از برگزارى مراسم حج به مدينه مىآيند ، حقايق تلخ و دردناك فاجعهء طف را به گوش همهء مسلمانان در سراسر كشور و نسلهاى آينده برسانند . آرى ، چنين فرصت بزرگ و مناسبى در مدينه هست و خواهيم ديد كه چگونه بازماندگان سالار شهيدان از آن فرصت ، حد اكثر بهره را بر داشتند و توانستند محيط مدينه و در نتيجه كشور را دچار انقلاب و هيجانى شديد سازند و موقعيت خاندان رسول را كه با نيرنگهاى معاويه و حكومتهاى قبلى در شرف اضمحلال بود ، به خوبى تحكيم بخشند و آن را تثبيت نمايند ! مدينه از حقايقى دردناك آگاه مىشود مردم مدينه از فاجعهء خونين طف هر چند كم و بيش اطلاعى داشتند ، اما اين خبر وحشتناك بسيار گنگ و مبهم به وسيلهء سعيد بن عاص فرماندار مدينه به آنها رسيده بود . از اين نظر ، جنايتها و كشتارها و وحشيگريهايى كه به دست حكومت شام نسبت به پاكترين مردان اسلام انجام شده بود كاملا از نظر آنها پوشيده بود و اكنون كه كاروان اسارت به مدينه بازمىگردد ، مردم آن شهر مصيبتهاى جانسوز نينوا را از زبان صاحبان مصيبت مىشنوند . هنگامى كه آن قافله به نزديك مدينه رسيد ، امام سجاد عليه السّلام براى آن كه مدينه را براى يك جنبش و انقلاب فكرى در راه بهرهبردارى از نهضت آماده سازد ، بشير بن جذلم را كه در ركاب آن حضرت بود ، به حضور طلبيد و فرمود : يا بشير ! رحم اللّه أباك لقد كان شاعرا فهل تقدر على شيئى منه ؟ فقال بلى يا بن رسول اللّه انى شاعر فقال ادخل المدينة و انع ابا عبد الله قال بشير فركبت فرسى و ركضت صوتى بالبكاء و انشأت اقول : يا اهل يثرب لا مقام لكم بها * قتل الحسين فادمعى مدرار الجسم منه بكربلاء مضرج * و الرأس منه على القناة يدار « 1 » اى بشير ! خداى پدرت را رحمت كند ! او مردى شاعر بود . آيا تو هم مىتوانى شعر بگويى ؟ عرضه داشت : بلى يا بن رسول اللّه ، من هم شاعرم . فرمود : پس داخل مدينه شو و مردم را از شهادت حسين عليه السّلام آگاه ساز . بشير مىگويد : بر اسب خود سوار شدم و با چشم
--> ( 1 ) - لهوف ، ص 88 .