شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

228

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

فصل هفدهم نفرت و انزجار عمومى در شام خطابه‌هاى آتشين و هيجان‌انگيزى كه در شام توسط امام زين العابدين عليه السّلام و زينب كبرى ايراد گرديد و مناظر رقّت‌آورى كه از كودكان و فرزندان اسير حسين عليه السّلام در برابر چشم مردم قرار داشت ، به زودى توانست خشم و نفرت عمومى را عليه فرزندان معاويه تحريك كند و عواطف و احساسات اجتماع را به سوى قافلهء اسيران و سالار شهيدان جلب نمايد . كاروان اسرا در مدتى كوتاه توانستند چنان تمام شرايط را به نفع خود دگرگون سازند كه براى حكومت دمشق كاملا غير منتظره بود . براى نشان دادن وضع عمومى شام و بازتاب شديدى كه آن خطابه‌ها و مناظر رقت‌انگيز خاندان اسير در پايتخت كشور و مركز حكومت آل اميه به وجود آورده بود ، تنها به نقل مورخان اهل سنت اكتفا مىكنم تا از هر گونه اعمال تعصّب به دور باشد . ابن اثير مورخ معروف مىنويسد : هنگامى كه سر حسين عليه السّلام را براى يزيد به شام بردند ، از پسر زياد مسرور گشت و صله و عطاى او را افزون ساخت و از عمل او خشنود گرديد ، اما زمانى بسيار كوتاه بيشتر نگذشت كه از خشم و غضب مردم و سب و لعن آنها نسبت به خود آگاه گشت . آنگاه از كشتن حسين اظهار ندامت و پشيمانى نمود ( ! ) و مىگفت : چه خوب بود كه من اين رنج و مصيبت را تحمل مىكردم و حسين را به خانهء خود مىخواندم و خواسته‌هاى او را اجابت مىكردم ! اين كار هر چند با شئون حكومت و قدرت من سازش نداشت ، اما براى رعايت پيغمبر ( ! ) و حفظ حقّ او و خويشاوندى با وى ، شايسته بود خداوند پسر مرجانه را لعنت كند ، زيرا او