شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

226

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

بود كه حضرت از وى اجازه خواست تا سخن بگويد و بالاخره هم با پافشارى و اصرار مردم ، فرزند معاويه به آن كار تن در داد . اما اكنون كه چند لحظه بيشتر از سخن گفتن امام نمىگذرد ، شرايط چنان دگرگون گرديده و مسير همه چيز عوض شده بود كه يزيد جرأت نكرد تا به آن خطيب آسمانى و معصوم بگويد از منبر فرود آيد . و ناچار براى آن كه سخنان شورانگيز آن حضرت را كه تا اعماق دلهاى مردم را به آتش كشيده بود قطع كند ، به مؤذن دستور داد تا اذان بگويد . اما امام عليه السّلام نه تنها نقشهء او را بىاثر ساخت ، بلكه در صدد بر آمد تا از اين اذان بهترين و عالىترين بهره‌ها را بردارد و در تعقيب از هدف بزرگ خود از آن به خوبى استفاده نمايد . از اين نظر ، هنگامى كه نداى اذان برخاست آن حضرت سكوت نمود تا افكار مردم را به سوى مؤذن و فصول اذان جلب كند . هنگامى كه مؤذن اولين فصل اذان را ادا كرد و با گفتن اللّه اكبر خداى را به بزرگى و عظمت ياد نمود ، امام سجاد عليه السّلام در دنبالهء اذان به تناسب هر فصل از همان فراز منبر ، از عظمت و وحدانيّت خداوند ياد مىنمود تا وقتى كه مؤذن به فصل « اشهد ان محمدا رسول الله » رسيد و به رسالت پيغمبر گواهى داد . در اينجا آن بزرگوار بر يزيد بانگ زد و با فريادى كه همگان بشنوند فرمود : « اى زادهء معاويه ! اين محمد كه او را به عظمت ياد مىكنند جدّ توست يا جد من ؟ اگر بگويى جدّ من است و از دودمان او هستم به كذب سخن گفتى و اگر بگويى جدّ توست ، پس چرا فرزندان او را كشتى و خاندان او را اسير كردى ؟ » « 1 » هيجان مردم كه يزيد مىخواست با اذان آنها را از تحرّك بازدارد و از زين العابدين عليه السّلام منصرف سازد با شنيدن اين جمله شديدتر و سوز و التهاب آنها افزون‌تر شد . به اين ترتيب ، امام چهارم عليه السّلام بهترين و عالىترين استفاده را از آن فرصت حياتى نمود و با معرفى خود و دودمان پاك خويش و شرح فاجعه و جنايتهاى دردناك كربلا و كشتارهاى فجيعى كه به فرمان يزيد نسبت به فرزندان پيغمبر و پاك‌ترين مردان اسلام به عمل آمده بود ، توانست مردم شام را در جريان صحيح حوادث قرار دهد و از اين راه نهضت مقدس حسين عليه السّلام را از دستبرد و تحريف حكومت دمشق حراست كند .

--> ( 1 ) - ناسخ التواريخ ، احوال سيد الشهداء ( ع ) ، ج 3 ، ص 167 .