شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
217
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
پستيم ولى تو قدر و منزلت دارى ؟ ! و با اين خيال باد به دماغ افكندى و با نگاه غرور و نخوت به اطراف خود مىنگرى ؟ ! در حالى كه مسرور و فرحناكى از اين كه دنيايت آباد شده و كار بر مراد تو مىرود و مقام و منصبى كه شايسته و سزاوار ماست در دست گرفتى ! ؟ ( اگر چنين تصور باطلى كردى ) آرام باش . مگر فراموش كردى گفتار خداى را كه در قرآن مىگويد : « گمان نكنند آنها كه به راه كفر بازگشتند كه آنچه ما براى آنها پيش مىآوريم و آنها را مهلت مىدهيم به نفع آنان و به خير و سعادت آنهاست ؟ ! نه ، بلكه اين مهلت براى اين است كه بر گناهان خود بيفزايند و براى آنها عذاب خواركننده در پيش است » . « أمن العدل يا بن الطلقاء تخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول اللّه سبايا ! ؟ قد هتكت ستورهن و ابديت وجوههن تحدوا بهن الاعداء من بلد الى بلد و يتشرفهن اهل المناهل و المناقل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الدنى و الشريف ليس معهن من رجالهن ولى و من حماتهن حمى و كيف يرتجى مراقبة من لفظ فوه اكباد الاذكياء و نبت لحمه من دماء الشهداء و كيف يستبطأ فى بغضنا اهل البيت من نظر الينا بالشّنف و الشّنان و الاحن و الاضغان ؛ آيا اين از عدل توست اى پسر آزادشدگان « 1 » كه زنان و كنيزان خود را در پشت پرده جاى دهى ، ولى دختران پيغمبر را در ميان نامحرمان حاضر سازى ؟ ! و آنها را با دشمنانشان در شهرها بگردانى و اهل باديهها و دور و نزديك و پست و شريف آنها را ببينند ؛ در حالى كه از مردان آنها كسى را باقى نگذاردى و حمايت كنندهاى ندارند . آرى ، از تو جز اين انتظارى نيست . چگونه انتظار مهربانى و رحم باشد از كسى كه با دهان خود مىخواست جگر پاكان را ببلعد « 2 » و گوشت او از خون شهيدان اسلام روييده است ، و چگونه در دشمنى ما كوتاهى كند كسى كه همواره با نظر بغض و عداوت و كينه به ما مىنگرد ؟ « ثم تقول غير متأثم و لا مستعظم : لأهلوا و استهلوا فرحا * ثم قالوا يا يزيد لا تشل متنحيا على ثنايا ابى عبد اللّه سيد شباب اهل الجنة تنكتها بمحضرتك و كيف لا تقول
--> ( 1 ) - اين كه زينب ( ع ) يزيد را به عنوان فرزند طلقاء مىخواند به داستان فتح مكه اشاره مىكند كه در آنجا پيغمبر اسلام بزرگان مكه را ( كه ابو سفيان جدّ يزيد هم از آنها بود ) مورد عفو قرار داد و آنان را آزاد ساخت و فرمود : « اذهبوا فأنتم الطلقاء » . ( 2 ) - اشاره به داستان هند جگرخواره است كه در جنگ احد جگر حمزه سيد الشهدا را بيرون آورده بود تا ببلعد . ( لهوف ، ص 80 )