شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

199

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

خويش مرعوب سازد ، با اين حال از آوردن خاندان اسير حسين عليه السّلام به كوفه ترس داشت ؛ ترس از آن كه مبادا آن مردم از خواب مرگبار خويش بيدار شود و جنبشى انسانى و اصيل براى تباه ساختن ريشه‌هاى حيات ننگين او انجام گيرد . از اين نظر به شدّت مراقب اوضاع بود . او حكومت نظامى سختى اعلام نمود ، سپس دستور داد هيچ يك از مردان كوفه در روز ورود اهل بيت سلاح جنگ بر ندارد و با اسلحه از خانه خارج نشود . آنگاه فرمان داد تا ده هزار تن مرد مسلّح از سپاهيان او در قسمتهاى حسّاس شهر و مسير اسرا گمارده شوند تا به شدّت مراقب حوادث باشند « 1 » و به اين ترتيب فرزند زياد حد اكثر احتياط را از نظر نظامى و ايجاد محيط رعب و وحشت انجام داد . آنگاه دستور داد خاندان فضيلت را در حالى كه سرهاى شهدا و آزاد مردان حادثهء كربلا بر بالاى نيزه پيشاپيش آنها بود ، وارد كوفه گردانند . قافلهء اسيران در اين شرايط به كوفه در آمدند ، در حالى كه اجتماع عظيم و بىسابقه‌اى از طبقات مختلف در خيابانها و كوچه‌ها گرد آمده و آنها را نظاره مىكردند . دختر على عليه السّلام زينب كبرى عليها السّلام در ميان محمل خويش جاى گرفته بود و به آن منظره و مردم افسون شده كوفه مىنگريست . ناگاه گذشتهء زندگىاش در خاطرش مجسّم گشت . با خود فكر مىكرد ، آيا اينجا كوفه است ؟ ! همان كوفه‌اى كه پدرم در آن حكومت مىكرد و من با احترام در آن زندگى مىكردم ! اما اكنون در ميان محمل بىروپوش جاى گرفته‌ام ! آيا اينان همان مردمند كه شريف‌ترين انسانهاى عصر خويش را كشتند و اكنون بىتفاوت براى تماشاى اسيران فضيلت جمع شده‌اند ؟ اين افكار زجر دهنده ، پياپى از برابر زينب مىگذرد . اينجا بود كه آن بانو تصميم گرفت از آن اجتماع عظيم استفاده كند و اولين قدم را در راه بيان حقايق كربلا و رسوا كردن حكومت آل ابو سفيان بر دارد . تصميم گرفت خطابه‌اى جانسوز ايراد كند و مردم را از عظمت جنايتى كه حكومت زياد با دست آنان انجام داد با خبر سازد و آنها را به آزادى و شرف ، به انسانيت و فضيلت ، به نجات از زير بار ستمگران و بردگى دعوت نمايد .

--> ( 1 ) - ناسخ التواريخ ، حالات سيد الشهداء ( ع ) ، ج 3 ، ص 35 .