شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
189
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
به پايان رساند . كشتند ، سوزاندند ، آتش زدند و غارت كردند . سرزمين مقدس طف در آن روز صحنهء پيكارى خونين بود . در يك سوى چهرههاى نورانى كه در آنها خدا ، فضيلت ، آزاد مردى و شرف خوانده مىشد قرار داشت و در سوى ديگر جرثومههاى ننگين در قالب انسان ديده مىشدند كه در صورتهايشان ناپاكى ، درندگى ، توحّش ، ذلت و بردگى به خوبى نمايان بود . آنچه بين اين دو جبهه ردّ و بدل مىگشت ، شمشير بود و نيزه و تير . آن روز نزديك به پايان شد ، در حالى كه پيكرهاى بىجان آن رادمردان شريف كه مرگ شرافتمندانه را از زندگى با جبّاران و ستمگران به مراتب بهتر مىدانستند ، صفحهء زمين طف را زينت داده بود . آفتاب آن روز غروب كرد ، در حالى كه افق تيره و سياه بشريّت - به علت آن نهضت خدايى - آرام آرام مىرفت تا روشنى گيرد . خورشيد آن روز - به دنبال شهادت امام سوم عليه السّلام افول نمود ولى با آن غروب از يك سوى ستارهء افول شهداى اسلام با نور خيرهكننده و جلوهء بيشترى درخشيدن آغاز كرد و از سوى ديگر حكومت آل اميه و آن جبّاران ستمگر با ننگ و رسوايى در اعماق ظلمت و تاريكى تاريخ به سرعت فرو مىرفت . ديدهاى كه فاصله زمان را مىشكافد ! حكومت خونخوار ابو سفيانيان كه اينك از قتل و كشتار و خونريزى شريفترين انسانهاى عصر خويش فارغ گشته است ، مىخواست هيچ نشانهاى از آنان براى نسلهاى آينده بر جاى نماند تا ديگر اين قيام خونين براى آيندگان به صورت مكتبى الهامبخش زنده نماند و از اين رو دستور داد تا بر بدنهاى پاك آن آزاد مردان امت اسب بتازند ! تا از اين راه اثرى از آنان بر جاى نماند و خاطرههاى آنها براى هميشه فراموش شود ! اما آنها نمىدانستند كه حسين عليه السّلام چراغ فروزان الهى است و اين چراغ هيچگاه خاموش شدنى نيست : « يريدون ان يطفئوا نور الله بافواههم و يأبى اللّه الا ان يتم نوره و لو كره الكافرون . » « 1 » آيا ممكن است انسانيت و تاريخ بشر اين حادثهء بزرگ و نهضت عظيم را فراموش كند ؟ ! آيا امكان دارد كه گذشت روزگار اين فاجعهء خونين را كهنه سازد و يا آن را از ياد ببرد ؟ فرزند معاويه چنان سرمست و مغرور بود كه تصور مىكرد كارها تمام شده و خاطرهء خاندان وحى
--> ( 1 ) - سورهء توبه ( 9 ) آيهء 32 .