شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
169
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
خيرانديشيها و مصلحتبينيها ! حسين بن على عليه السّلام با يك جهان عزم و اراده با ياران خود از مكه به جانب كوفه حركت فرمود . در بين راه برخوردهاى فراوان و گفتگوهاى بسيارى داشت ، اما آنچه در همهء اين برخوردها ديگران به حسين عليه السّلام مىگفتند ، پند و اندرز و مصلحتانديشى بود ! تا آن بزرگوار را از سفر عراق بازدارند ، ولى پاسخى كه فرزند فاطمه عليها السّلام به آنان مىداد در چند جمله خلاصه مىشد : « من بايد به سوى عراق بروم ، مأموريت من خدايى است و از پايان كار هم به خوبى آگاهم . » حسين عليه السّلام اين پاسخ را به همگان داد : به طرماح ، به فرزدق ، به ابا هرهء كوفى ، به مرد عراقى و به تمام كسانى كه آن حضرت را از سفر به سوى كوفه بر حذر مىداشتند و آن بزرگوار را از كشته شدن مىترساندند . پيك حسين عليه السّلام سر سختى نشان مىدهد از حوادث بر جستهاى كه در طول نهضت انجام شد و نشانهء عظمت روح و شهامت خاص ياران حسين عليه السّلام است ، واقعهء عبد اللّه بن يقطر است . حسين بن على عليه السّلام پيش از آن كه « به حسب ظاهر » از شهادت مسلم آگاه گردد ، نامهاى در بين راه براى مردم كوفه نوشت و در آنجا آنان را از حركت خويش به سوى ديارشان آگاه ساخت و از آنان خواست كه براى حمايت از وى آماده گردند . اين نامه را به دست يك آزاد مرد شير دل به نام عبد الله بن يقطر داد تا براى كوفيان ببرد . پيك حسين عليه السّلام به سوى كوفه حركت نمود ، اما متأسفانه پيش از آن كه به مقصد برسد ، مأموران زادهء زياد كه سخت راهها را تحت نظر داشتند او را بازداشت كردند . عبد الله پيش از آن كه از او بازجويى بدنى به عمل آيد نامهء حسين را آن چنان پاره پاره كرد و قطعهقطعه نمود كه مورد استفادهء حكومت قرار نگيرد ؛ ولى پس از آن دستهاى او را بستند و وى را نزد زادهء زياد بردند . آن ناپاك بىاصالت به او گفت : تو كيستى و در اينجا چه مىكنى ؟ عبد الله گفت من يك تن از شيعيان امير المؤمنين على بن ابى طالب و فرزند او حسينم . استاندار كوفه گفت : نامهاى را كه با تو بود ، چرا پاره كردى ؟ پاسخ داد : براى آن كه به دست تو نيفتد و تو ندانى كه در آن چه نگاشتهاند . ابن زياد گفت : نامه از چه كسى و براى چه كسانى بود ؟ گفت : نويسندهء