شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

157

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

متفرق شدند و هر يك به سوى كار خود رفتند . زادهء زياد پس از پراكنده گشتن آنان با خاطرى آسوده و با استفاده از سست پيمانى مردم ، قدم به قدم نقشه‌هاى خويش را با موفقيت دنبال كرد و به آرمانهاى جهنمى خود نزديك گرديد تا آنجا كه بالاخره توانست جمعيت انبوهى از مردم كوفه را - همانهايى كه با مسلم بيعت داشتند - در جنگ عليه آن حضرت و براى دستگيرى آن بزرگوار بسيج كند ؛ ولى تنهايى براى آن شير بيشهء شجاعت ترس‌آور نيست و با آن كه ميدان جنگ كوچه‌هاى تنگ و باريك كوفه بود و جنود شيطان از همه سوى زادهء عقيل را در ميان گرفته بودند ، با اين حال آن برادرزادهء على و آن نمايندهء خاص حسين عليه السّلام چنان شجاعت و شهامت از خويش نشان داد كه همگان را دچار بهت و حيرت ساخت تا آنجا كه فرزند زياد به فرماندهء سپاه محمد بن اشعث اعتراض كرد و گفت : « مسلم يك مرد است ، با اين حال اين همه از شما مىكشد ! پس چه خواهى كرد هنگامى كه تو را به جنگ مردى بفرستيم كه از مسلم شجاع‌تر و شديدتر است ( مقصود وى از اين جمله ، حسين عليه السّلام بود ) » . در پاسخ گفت : « تو گمان كردى مرا به جنگ بقّالى از بقّالهاى كوفه و يا كشاورزى از كشاورزان حيره فرستادى ؟ مگر نمىدانى كه مرا به جنگ شيرى ژيان و شمشيرى برّان فرستادى ؛ شمشيرى كه در دست يك قهرمان بىهمتا و يك شجاع بىمانندى از خاندان پيغمبر است » . « 1 » و بالاخره هم نتوانستند مسلم را در ميدان نبرد و پيكار از پاى در آورند . ناچار خدعه زدند و آن حضرت را با نيرنگ دستگير نمودند و به دار الاماره نزد زادهء زياد بردند . فرستادهء حسين از هدف حسين عليه السّلام سخن مىگويد مسلم بن عقيل عليه السّلام كه نمايندهء خاصّ حسين و نشان دهندهء افكار و اهداف اوست ، راه و روشى را در پيش گرفت كه پيشواى معصومش حسين عليه السّلام در برابر يزيد آن را برگزيده بود . اكنون به گفتگوهاى مسلم با زادهء زياد بنگريد كه چگونه نه تنها آن بزرگوار آن همه قدرت و نيرومندى را كه در اختيار آن خون‌آشام و سفّاك است ناديده مىگيرد ، بلكه در برابر وى با شهامت و فصاحتى خاص از هدف مقدس و انسانى امام و رهبر معصوم خويش حسين عليه السّلام

--> ( 1 ) - ناسخ التواريخ ، حالات سيد الشهداء ( ع ) ، ج 2 ، ص 91 .