شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
142
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
حسين مىخواهد در برابر اين منكر قيام كند ؛ منكرى كه اگر همچنان باقى بماند نه تنها روزه و نماز و حج ترك مىشود ، بلكه اساس اسلام و اصول آن در معرض فنا و سقوط قرار مىگيرد . آرى ، آن حقيقت اصيل و اصولى كه اجتماع اسلامى از آن انحراف پيدا كرده و احتياج به اصلاح دارد ، همانا موضوع خلافت و حكومت است و همان است مقصود واقعى فرزند امير المؤمنين كه فرمود : « من براى اصلاح امت جدم خروج كردم » . آيا حسين عليه السّلام مىدانست كشته مىشود ؟ اين پرسش ممكن است براى بسيارى از خوانندگان پيش آيد كه آيا حسين عليه السّلام مىدانست كشته مىشود ؟ اگر مىدانست پس چرا از مدينه خارج شد و به سوى مكه و بالاخره عراق رهسپار گرديد ؟ در پاسخ پرسش اول جمعى كه بسيار سطحى و ناپخته فكر مىكنند ، مىگويند : فرزند فاطمه عليه السّلام نمىدانست كه مآل كار او شهادت و كشته شدن است ! و با شك و ترديد از مدينه خارج گرديد و مكه را هم انتخاب كرد به اين علت كه آنجا بهترين مكانها براى نجات از حكومت استبدادى يزيد و مصون ماندن از تعرّض وى بوده است . اما با صراحت بايد گفت كه اين پاسخ هيچ گونه انطباقى با واقعيت ندارد . مطالعهء دقيق حوادث و پيشامدهايى كه از همان اولين برخورد آن حضرت با فرماندار مدينه روى داد و گفتگوها ، سخنان و نوشتههايى كه از آن بزرگوار از همان هنگام به جاى مانده ، به خوبى نشان مىدهد كه حسين بن على عليه السّلام نه تنها از شهادت و مآل كار خود كاملا آگاهى داشت ، بلكه هدف و مقصد آن حضرت و سياست خاصى كه براى رسيدن به آن هدف داشت . از همان ابتداى كار مشخص و روشن بود . حسين عليه السّلام قاطع و مصمم ( نه با شك و ترديد ) به سوى آن هدف در حركت بود و هر عملى كه انجام مىداد يا هر سخنى كه ايراد مىفرمود در تعقيب از همان هدف و به پيروى از همان سياست مشخص بوده است . چگونه حسين عليه السّلام از شهادت خود آگاه نبود با آن كه خود به خاندان ابى طالب فرمود كه پيغمبر خدا به خوابم آمد و به من گفت : « گويا تو را مىبينم كه به زودى در خون خود غوطهور هستى و در سرزمينى به نام كرب و بلا سرت را از پيكر شريفت جدا مىسازند » . چگونهء زادهء زهرا از پايان كار آگاهى نداشت در حالى كه خود هنگام خروج از مدينه به ام سلمه فرمود : « من مىدانم به كجا مىروم و در چه نقطهاى به شهادت مىرسم ؟ »