شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
134
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
رد و بدل شد ، خبر مرگ معاويه را به آن حضرت داد . آقا فرمودند : « مرا براى چه كار به اينجا خواستى ؟ وليد گفت : تو را خواستهام تا بگويم اجتماع اسلامى همگان بر خلافت يزيد راضى شدند و از شما مىخواهم با او بيعت كنيد و با حكومت وى مخالفت نورزيد . حسين عليه السّلام فرمودند : « وليد ، تو از من خواستى با يزيد بيعت كنم ، ولى بيعت در پنهانى و خفاء بىاثر است . صبر كن تا فردا كه مردم براى بيعت با يزيد حاضر شوند ، مرا هم با آنان بخوان » . « 1 » وليد اين پيشنهاد را پذيرفت و به آن حضرت گفت پس اكنون به سراغ كارت برو تا فردا . سخن كه به اينجا رسيد ، مروان بن حكم كه از بدترين دشمنان خاندان پيغمبر بود ، گفت : اى وليد « حسين را نگه دار و بازداشت كن ، تا بيعت كند يا آن كه گردن او را بزن و وى را به قتل برسان ! » « 2 » فرزند پيغمبر هنگامى كه اين جسارت را از مروان شنيد ، سخت برآشفت و خطاب به وى فرمود : « ويلك يا بن الزرقاء أنت تأمر بضرب عنقى كذبت و اللّه و لؤمت ثم أقبل على الوليد فقال أيها الامير انا اهل بيت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائكة و بنا فتح اللّه و بنا ختم اللّه و يزيد رجل فاسق ، شارب الخمر ، قاتل النفس المحرمة ، معلن بالفسق و مثلى لا يبايع مثله و لكن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون اينا أحق بالخلافة و البيعة ثم خرج عليه السلام « 3 » ؛ اى فرزند ناپاك و آلوده ، آيا تو به كشتن من فرمان مىدهى ؟ به خدا قسم دروغ گفتى و بر اين كار سرزنش خواهى شد . آنگاه به وليد فرمود : ما خاندان نبوت و معدن رسالتيم و خانهء ما محل آمد و رفت فرشتگان است و فيض خداوند از ما شروع شد و به ما هم ختم خواهد گرديد . ولى يزيد مردى است كه خمر مىنوشد و مردم بىگناه را مىكشد و آشكارا گناه و فسق انجام مىدهد و كسى مثل من با فردى مانند يزيد بيعت نخواهد كرد . با اين حال تأمل كنيد تا فردا برسد . آنگاه ببينيم كدام يك از ما دو تن به خلافت سزاوارتر و شايستهتريم » . اين كلمات را فرمود و بدون اعتنا به آنان از مجلس خارج گرديد . ولى مروان بن حكم آن ناپاك كينه دل از اين بىاعتنايى حسين عليه السّلام به شدت خشمگين شد
--> ( 1 ) - ميرزا محمد تقى سپهر ، ناسخ التواريخ ، حالات سيد الشهداء ( ع ) ، ج 1 ، ص 385 . ( 2 ) - همان . ( 3 ) - محمد باقر مجلسى ، بحار الانوار ، مؤسسه الوفاء بيروت - 1404 ه . ق ، ج 44 ، ص 325 .