شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

132

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

از بندگان خدا بود كه خداوند او را حكومت داده بود ( ! ) و او به مقدار معلوم زندگى كرد و با اجلى محتوم در گذشت . . . و اكنون بر تو لازم و واجب است ، از آنان كه در تحت حكومت تو به سر مىبرند ، خواه كوچك باشند يا بزرگ ، نيكوكار باشند يا بدكار ، براى من بار ديگر بيعت بگيرى و با آنان براى تسليم شدن در برابر امر ما تجديد پيمان نمايى و از آنان بخواهى كه در اطاعت ما سرعت نمايند . در اين كار از خود شدت نشان بده ، بدون آن كه ايشان را در ترك آن رخصت دهى و يا در تأخير آن اجازت نمايى . » « 1 » به اين ترتيب ، يزيد مرگ معاويه را به اطلاع تمام عمّال خود رساند و از آنها خواست تا از مردم براى وى بار ديگر بيعت بگيرند . هر چند فرزند معاويه در اينجا مىنويسد كه همگان براى بار دوم با او بيعت كنند ، اما در واقع هدف اصلى وى بيعت گرفتن از كسانى است كه در حكومت معاويه از بيعت با او امتناع ورزيدند . يكى از مورخان بزرگ اهل سنت مىنويسد : « مهمترين هدف يزيد ، بيعت گرفتن از كسانى بود كه در حكومت معاويه به ولايت‌عهدى يزيد تن در ندادند و بيعت نكردند . او به وليد فرماندار مدينه نامه‌اى نوشت كه در آن وى را از مرگ معاويه آگاه ساخت . آنگاه نامهء كوچكى هم به انضمام همين نامه به او نگاشت كه حسين عليه السّلام و عبد الله بن عمر و عبد الله بن زبير را براى بيعت نمودن با وى تحت فشار قرار دهد و آنها را مرخص نسازد تا هنگامى كه بيعت كنند . » « 2 » ناسخ التواريخ در نقل اين نامه اين جملات را اضافه مىكند : « اگر هر يك از اين سه با تو بيعت ننمايند ، سر او را با جواب اين نامه براى من بفرست » . « 3 » فرماندار مدينه با دريافت اين فرمان شوم ، سخت ناراحت شد و گفت : « انا للّه و انا اليه راجعون » . سپس مروان بن حكم را خواست و نامهء يزيد را براى وى خواند و دربارهء آن سه تن با او به مشورت پرداخت . مروان در پاسخ گفت : من معتقدم كه حسين بن على و عبد الله بن زبير را بلافاصله حاضر ساز و پيش از آن كه آنها از مرگ معاويه مطلع گردند ، آنان را به بيعت از يزيد دعوت نما و اگر امتناع ورزيدند بلادرنگ هر دو را گردن بزن و سر آنها را براى يزيد

--> ( 1 ) - ناسخ التواريخ ، حالات سيد الشهداء ( ع ) ، ج 1 ، ص 380 . ( 2 ) - كامل ، ج 3 ، ص 377 . ( 3 ) - ناسخ التواريخ ، حالات سيد الشهداء ( ع ) ، ج 1 ، ص 381 .