شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

117

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

تحريك مىكند ، تحت عنوان پشتيبانى از قرآن و دستورات و مقررات آسمانى است و به آن مردم تيره بخت مىگويد « على نماز نمىخواند ! » از اينجاست كه مىتوان رمز مهم عدم نهضت حسين عليه السّلام را در برابر معاويه و سكوت آن حضرت را در مقابل وى در مدت ده سال - از هنگام شهادت امام دوم تا هنگام مرگ پسر بو سفيان - به خوبى درك كرد . آرى ، معاويه هر عمل شيطانى كه انجام مىداد به نام دين و براى دلسوزى از اسلام بود تا بتواند با يك پختگى و احتياط كامل به هدفهاى اصلىاش نزديك شود . يزيد هنگامى كه نوبت زمامدارى يزيد مىرسد ، ديگر پرده را از روى كار بر مىدارد و هدف اصلى خاندان بنى اميه را علنى و آشكار مىسازد . يزيد كه در فكر خام خود كارها را پايان يافته تصور مىكرد ، دليلى نمىديد كه بىپرده سخن نگويد و آنچه او و پدر و خاندانش در دل داشتند صريحا بيان نكند . شرايط آمادهء كشور و در دست داشتن تمام قدرت چنان او را سر مست كرده بود كه نه تنها از مى و غنا و طنبور در اشعار خود دم مىزد ، بلكه با صراحت تمام قيامت و روز رستاخيز را از « احاديث طسم » و سخنانى كه موجب تاريكى دل مىشود مىشمرد و مىگفت : « من حاضرم حور العين را با شراب كهنهء ته خم معاوضه كنم » . فرزند معاويه در علنى ساختن عقايد خود و خاندانش تا آنجا پيش رفت كه آشكارا از شكست كفار قريش در برابر مسلمانان در جنگ بدر اظهار تأثر و اندوه مىكند و كشتن فرزند پيغمبر و خاندان وحى و فضيلت را در كربلا به حساب انتقام از پيامبر بزرگ اسلام مىگذارد و آرزو مىكند اى كاش اجداد و پدران وى مىبودند و شهادت جگرگوشهء رسول خدا را مىديدند و به او مىگفتند اى يزيد دست تو شل مباد زادهء فرزند بو سفيان كار پرده درى و تظاهرات ضدّ اسلامى خود را به جايى رساند كه صريحا گفت : نه وحى بر محمد نازل شده و نه خبرى از آسمان براى وى آمده بود . تنها اين بود كه او مىخواست با ادّعاى پيامبرى به حكومت و قدرت برسد . آيا حسين عليه السّلام مىتوانست تسليم شود ؟ اكنون شما قضاوت كنيد ، آيا در آن شرايط و موقعيت حسّاس كه حيات سياسى و