شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

106

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

كه دين ندارد و شراب مىنوشد ، آلات غنا و موسيقى مىنوازد و زنان خواننده نزد او مىخوانند ، كسى كه سگ بازى مىكند و شب را با ربايندگان اموال مردم به صبح مىآورد و آنها دزدانى بيش نيستند . . . عبد اللّه بن حنظله گفت : من از نزد كسى آمدم كه اگر نيابم فردى را مگر همين فرزندانم ، هرآينه با او جنگ خواهم كرد . او به من جايزه داد و احترام گذارد ، اما من جوايز او را نپذيرفتم مگر براى آن كه ( از نظر مالى ) نيرومند گردم و از آن نيرو عليه او استفاده كنم . منذر بن زبير كه صد هزار درهم جايزه گرفته و هنگام مراجعت از شام به سوى كوفه نزد پسر زياد رفته بود ، پس از چندى به مدينه برگشت و در برابر مردم ايستاد و گفت كه يزيد به من صد هزار درهم جايزه داد ، اما اين جايزه مرا از گزارش وضع او به شما ( و آنچه من از وى ديدم ) بازنمىدارد . مردم مدينه ! به خدا قسم يزيد خمر مىنوشد ، به خدا قسم او آن قدر در حال مستى به سر مىبرد كه نماز خود را ترك مىگويد . . . » « 1 » آرى ، آلودگى و فجور يزيد تا آنجا علنى و آشكارا بود كه كاروان مدينه نتوانست آنها را ناديده بگيرد و به اطلاع مردم نرساند . آنها با آن كه مورد لطف يزيد قرار گرفته بودند و جوايز فراوان به آنان داده بود ، با اين حال حقايق تلخ و دردناكى كه از نزديك ديده بودند براى مردم مدينه بازگو كردند . چهرهء كفرآلود يزيد از موارد صريح و روشنى كه يزيد اصولىترين معتقدات اسلامى را يكباره انكار مىكند و بغض و عناد خويش را نسبت به پيامبر عاليقدر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم علنى مىسازد اشعارى است كه وى پس از شهادت حضرت حسين بن على عليهما السّلام ، هنگام ورود اسرا به شام در مجمع عمومى سروده است . در آن روز كه فرزند معاويه در فكر كوتاه ضعيفش خود را از هر نظر پيروز مىديد و تنها رقيب سر سخت و تسليم ناشدنى خويش را كشته و خاندان مقدس آن حضرت را در برابر خود اسير مشاهده مىنمود ، چنان غرور و نخوت بر مغز پليدش غلبه كرد و قدرت كاذبش وى را سر مست ساخت كه به غلط تصور كرد كارها ديگر به پايان رسيده و تمام هدفهاى شيطانى او و پدرش انجام شده و ديگر از اسلام و خاندان پيغمبر اسمى باقى نخواهد ماند !

--> ( 1 ) - كامل ، ج 2 ، ص 449 . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 350 و 359 .