شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
101
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
معاويه خود صريحا مىگفت : « اگر نبود كه من شيفتهء يزيدم ، هرآينه مصلحت خويش را مىدانستم و بر طبق آن عمل مىكردم » . « 1 » عشقبازيهاى يزيد ! فرزند معاويه چنان به مصالح اجتماع و ملت اسلامى بىاعتنا بود كه دردناكترين حادثهها و پيشامدها كوچكترين تأسف و تأثر براى وى به وجود نمىآورد . يزيد مىخواست خوش باشد و با سوگلىهاى خود سرگرم ، خواه ملت در آسايش باشد يا در بدبختى ، سعادتمند باشد يا تيره بخت . مورخان بزرگ داستانهاى فراوانى در عشقبازيهاى يزيد و رسواييهايش نقل كردهاند . از آن جمله قضيهاى است كه در آن بىاعتنايى نوهء ابو سفيان به مصالح عمومى و سرنوشت ديگران به خوبى مجسم و آشكار است . ابن اثير و ديگران مىنويسند : « در سال چهل و نه هجرى ، معاويه جمع زيادى از مسلمين را براى جنگ به سوى روم فرستاد و سفيان بن عوف را فرماندهء آنان قرار داد و به يزيد فرزند خود هم گفت تا با آنها در جنگ شركت جويد . يزيد كوتاهى كرد و تمارض نمود و به سوى روم حركت نكرد . معاويه هم او را معذور داشت و از وى چشم پوشيد . اتفاقا در آن جنگ گرسنگى ، تب و سينه درد شديدى به مسلمانان روى آورد . هنگامى كه اين خبر به يزيد رسيد ، وى در « دير مران » با يكى از معشوقهها و سوگلىهايش معروف به ام كلثوم ، به عيّاشى سرگرم بود . در آنجا اين اشعار را سرود : « مرا باك نيست اگر در فرقدونه مسلمين دچار تب و سينه درد شديد شدند ؛ در اين هنگام كه در دير مران بر بالشها تكيه زدهام و ام كلثوم نزد من است » . « 2 » در اين اشعار يزيد صريحا مىگويد اگر ام كلثوم در آغوش من باشد هيچ غمى ندارم از اين كه مردم مسلمان در يك نقطهء دور دست دچار تب و مرض گردند و گرسنگى آنها را رنج دهد . آرى ، اين است دورنماى فكرى آن مردى كه حكومت اسلامى را پس از معاويه در دست گرفت .
--> ( 1 ) - سبط بن جوزى : تذكرة الخواص ، ص 257 . ( 2 ) - كامل ، ج 3 ، ص 229 .