مرضيه محمدزاده
1683
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
مرضيه موفّق مرضيه موفق شورچه در سال 1354 ه . ش در مشهد متولد شد . تحصيلات خود را تا ديپلم ادامه داد و از سال 1372 شمسى شروع به سرودن اشعار نمود . خود مىگويد : « ريشههاى شاعريم با اترك خروشان پيوند خورده است و بيشتر در غزل و چهار پاره تنفس مىكنم و دغدغههاى شعرهايم بيشتر جنبههاى مذهبى و اجتماعى دارد » . اشعارش به صورت پراكنده در نشريات داخلى استان انتشار يافته است . - * - خوشهاى صداى زخمت را هيچ حلقى ، وجين نخواهد كرد * گرچه دستى به كاروان سكوت ، خيمه در پاى دين نخواهد كرد آينه گريه مىكند با من بر غروب هرآنچه خورشيد است * تا قيامت ز شرم اين تصوير گريهاى اين چنين نخواهد كرد كوه ترديد مىكند بر گرد ، آسمان چكّهچكّه مىبارد * ردّ پاى دوباره آمدنت چشم و دل را اجين نخواهد كرد ذو الجناح شكسته مىآيد يال در يال باد آشفته است * سر به زير نجابتى خونين شيههاى بعد از اين نخواهد كرد مىروم تا نماز را امروز با امام عطش اقامه كنم * گرچه روح زمينىام را او در صف مؤمنين نخواهد كرد * * * تقدير : تقدير من اى عشق فرو ريخته در باد ! * پوسيدهترين پردهى آويخته در باد من در پى يك تشنگى ناب دويدم * شايد كه به شوقى برسم ريخته در باد آوارترين سقف منم چلچلهاى كو ؟ * تا پر بزند در تب آميخته در باد هرچند به آغوش قفس خو نگرفته است * اين كفتر زخمى كه پرى ريخته در باد در خلوت آشوب دل خويش اسير است * تا باز رسد فصل برانگيخته در باد « 1 » . زيارت عاشورا : بغضم پر از تهاجم باران است ، در هالهى زيارت عاشورا * وقتى صداى نافلهام گم شد ، در ازدحام غارت عاشورا ظهرى كه ربّناى اذان پيچيد ، حلق از زبانههاى عطش پر شد * خون از شكاف حنجره عصيان كرد ، جارى به روى وسعت عاشورا وقتى كه از چكاچك شمشيرش ، خون در رگان حادثه مىغلتيد * عطر گلوى زخمى او آمد ، از شش جهت عيادت عاشورا آن شب زمين سرخ و عطش ديده تا ذو الجناح خسته شهيد آورد * سر از شكوه سجدهى خود برداشت ، تا بنگرد رسالت عاشورا بالاتر از زمين و زمان خورشيد ، بر ارتفاع نيزه دعا مىخواند * با آن شكوه حنجرهى سرخش ، در امتداد غربت عاشورا شب از قفاى خيمه نمايان شد ، شب در هواى مستى خود مىزد * با تازيانههاى تسلسلدار ، بر چهرهى صداقت عاشورا گرچه غبار تلخ فراموشى ، باريده بر زلالى باورها * از ذهن پير كوفه نخواهد رفت ، داغ عظيم رؤيت عاشورا
--> ( 1 ) - رستاخيز لالهها ؛ ص 158 .