مرضيه محمدزاده

1652

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

سيد قاسم ناظمى سيد قاسم ناظمى فرزند سيد مرتضى در سال 1347 ه . ش در تبريز به دنيا آمد . تحصيلات خود را تا مقطع ليسانس در رشته‌ى ادبيات فارسى در دانشگاه تبريز به پايان رساند . از سال 64 سرودن شعر را به طور جدى آغاز كرد و در انجمن‌هاى ادبى حضور فعال پيدا نمود . از ناظمى تاكنون اين آثار به چاپ رسيده است : مجموعه شعرى از ساير شاعران به اهتمام ايشان جمع‌آورى و چاپ گرديده با عنوان « روح فرات » . در زمينه نثر نيز دو كتاب « خداحافظ سردار » و « گيرنده ، منطقه جنگى » چاپ شده است . ناظمى در شعر كلاسيك بيشتر در قالب غزل كار كرده ولى در ساير قوالب بخصوص رباعى و دوبيتى نيز طبع‌آزمايى كرده است . وى شعر نو نيز مىگويد كه آثارش بيشتر در قالب شعر سپيد مىباشد . ايشان مسئوليتهاى فرهنگى مختلفى در حوزه هنرى داشته است و هم اينك به عنوان مدير عامل مركز سينمايى استان آذربايجان شرقى و همچنين مسئول دفتر ادبيات هنر مقاومت حوزه هنرى استان خويش مىباشد . - * - دو راهى حيرت سهم درويشان بىدرد است كشكول و تبرزين * سهم ما ميدان و تيغ و گرده اسبان بىزين ما از اينجائيم و اهل كوچه‌هاى اين حوالى * نه ز قافيم و نه اهل دشتهاى چين و ما چين سالكان بىطريق وادى زخم و شهادت * راهيان واحه‌هاى حيرت و ايمان و آئين عارفان لفظ غيرت شاعران زلف آتش * همنشينان بلا و دردمندان غمِ دين در سلوكى تلخ بين رفتن و ماندن به ترديد * گه گريزانيم از آن ، گه پشيمانيم از اين تا دو راهىهاى حيرت مىبرد اين شوق عاصى * عاشقيم و جاده در مه ، راهها فرسنگ و سنگين از فرود قتلگه تا بر فراز نيزه مائيم * گاه در بالا تجلى مىكنيم و گاه پائين با نسيمى رام پرپر مىشود گلهاى اين باغ * احتياجى نيست در اين سمت بر دستان گلچين يار ما از شوق گمنامى مقيم بوى لادن * عشق ما از فرط پيدايى غريب شهر تمكين از نگاهش ماه مىنوشيم وقتى مىنشيند * آفتاب ما كنار دامنى از لاله غمگين جستجوى هفت شهر عاشقى بيهوده گردى است * يار در پيش است يا بر نيزه يا بر تشت زرين * * * محرم است و زمين بار ديگر آشوبد * مدينه مويه كند ، روح حيدر آشوبد صداى ناله‌ى زهرا دوباره برخيزد * زمان بريزد و بر عرش محشر آشوبد امام ، خطبه‌ى ( هل من معين ) بخواند و باز * ز بانگ طبل و دهل دشت يكسر آشوبد به جز زلالى لبيك ، در جواب امام * عطش زبانه كشد ، غم سراسر آشوبد غرض از اين سخن و استعانت از كفّار * - بهانه بود - كه سرباز آخر آشوبد