مرضيه محمدزاده
1581
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
بعد از آن فتوّت هميشه سبز ، بركت از حجاز و از عراق رفت * هرچه دانه كاشتند سنگ شد ، پشت هر بهار صد كوير بود بعد ، مكّه و مدينه دام شد ، كوفه صرف عيش و نوش شام شد * آفتاب سر بلند سايه سوز ، در حصار نيزهها اسير بود الامان ز شام ، الامان ز شام ، الامان ز درد غربت امام * شام بىمروّت غريب كش ، كاش كوفهى بهانهگير بود هان هبا شديد ، هان هدر شديد ، مردم مدينه ! بىپدر شديد * اين صداى غربت مدينه بود ، اين صداى زخمى بشير بود كربلا به اصل خود رسيدن است ، هرچه مىروم به خود نمىرسم * چشم تا به هم زدم دور شد ، تا به خويش آمدم چه دير بود