مرضيه محمدزاده

1529

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

اى زمان محكوم محروميّتت * اى زمين تاوان مظلوميّتت خاك آدم تا ابد گلگون توست * از خدا تا خاك ردّ خون توست زخم ديدى تا زمين غلغل كند * تيغ خوردى تا شقايق گل كند تو به خاك و خون كشيدى تيغ را * با رگان خود بريدى تيغ را لاشه‌ى زنجير بر راه تو ماند * نعش خنجر در گلوگاه تو ماند ماند جاى سينه‌ات بر تيرها * تا ابد زخم تو بر شمشيرها اى مچ زنجير را وا كرده تو * تيغ را تا حشر رسوا كرده تو اى غروب عصر شوم قصرها * اى بلاى خواب بخت النصرها اى نگين زخم بر انگشت تو * نشتر تاريخ زير مشت تو زخم تو تقويم طغيان است و بس * ماتم تو سوگ انسان است و بس در رگ تاريخ جز سيل تو نيست * هر كه خونين نيست از خيل تو نيست اى كه مىگردد به گردت هر بهار * در طوافت عشق هفتاد و دو بار اى فرات تشنه كامان زمين ! * اى فلات آخر مستضعفين ! ما همه پيغمبر خون توئيم * زائران زخم گلگون توئيم يا حسين ، اين عصر ، عصر عسرت است * قرن غيبت ، قرن غبن و غربت است عصر لكنت ، عصر پرت گيجها * عصر نسل آخر افليجها عصر خالى ، عصرِ خولى ، عصر خوك * عصر مسخ پاكها با كارپوك عصر ذبح گله‌ى روحانيان * عصر قصابى به دست جانيان عصر لبخند سياست در فراگ * عصر تبعيد پرستو از پراگ عصر نشر شمر در چاپ جديد * عصر قاب عكس در قطع يزيد عصر تصويب نيايش گرد تن * عصر لغو روح با حكم بدن در كجاى اين تنستان كثيف * مىتوان سر كرد يك شب با لطيف ؟ يا حسين اين جا درخت و دانه نيست * يك طنين ، يك باد ، يك پروانه نيست ما شهود نور را گم كرده‌ايم * ما به تاريكى تصادم كرده‌ايم نيست اين جا ابر ، شبنم ، رود ، آب * نيست اين جا ردّ پاى آفتاب عصر پخش روح شيطان در شب است * عصر نفى نور و محو مذهب است ما به دامان تو هجرت مىكنيم * بار ديگر با تو بيعت مىكنيم هيچ تيغى بر تن تو تيز نيست * تا تو هستى فرصت چنگيز نيست تا تو هستى اى چراغ راه‌ها * چيست برق گله‌ى روباه‌ها شاهد ما باش اى خورشيد پاك * ما نمىمانيم ديگر در مغاك « 1 »

--> ( 1 ) - با صبحدم با ستارگان سپيده ؛ ص 219 - 223 .