مرضيه محمدزاده
1524
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
هركسى شور شهادت در سرش * شاهد فردا گرفته در برش در كف مردانگى شمشير داشت * در زبانش شعله تكبير داشت كوفيان بهر هوادارى او * نامهها دادند در يارى او تا به سامان آورد دين خدا * كعبه را بگذاشت آمد كربلا حج خود را مىگذارد ناتمام * عالمى را مىدهد درس قيام شوق يارش مىكشاند تا خطر * مىكند خود را مهيّاى سفر شيعيان قصد سفر دارد حسين * شور جان بازى به سر دارد حسين كاروان شد رهسپار نينوا * واى من ، اى واى من تا نينوا كاروان منزل به منزل مىرود * تا به دشت كربلا دل مىرود بوى غم دارد غبار كاروان * نيست غير از داغ بار كاروان كاروان سالار دور از كوفيان * داد فرمان نزول كاروان در شب آخر به گردش حلقهوار * فوج مردم موج مىزد بىشمار خطبهى اتمام حجّت ياد كرد * جمع را در انتخاب آزاد كرد تا نگردد شرم دامن گيرشان * تا شوند آزاد در تدبيرشان تا سحر شد طبل ميدان را زدند * عاشقان قيد سر و جان را زدند چون نواى نينواى بنواختند * شورشى در ماسوى انداختند شور جان بازى به سر افكند عشق * داشت بر لب غنچهى لبخند عشق روز عاشورا سواران حسين * عاشقان و بىقراران حسين جانشان از شوق حق لبريز شد * هرچه شد از عشق شورانگيز شد هركسى بند تعلق مىبريد * پيرهن از شوق رفتن مىدريد نوبت ميدان هركس مىرسيد * بنداز بند لئيمان مىبريد توسن دل را به ميدان تاختند * لرزه در بنيان ظلم انداختند سيل خون از سينهى هامون گذشت * كاروان كربلا از خون گذشت راه سرخ عشقبازى باز شد * عاشقى با نام خون آغاز شد خون خوبان جوش زد ، طغيان نمود * كاخ استبداد را ويران نمود روز عاشورا به پا شد در جهان * هر زمينى كربلا شد در جهان جنبش عدل و امامت شد به پا * جلوهى روز قيامت شد به پا كربلا را عشق پاكان آفريد * آفرين بر عشق پاكان شهيد عشق آمد خوف مردن كشته شد * هركه عاشق شد به خون آغشته شد اى بنازم عشق ياران حسين * عاشقان و جاننثاران حسين