مرضيه محمدزاده
1520
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
ز دل تاريكى باد خزان تا پرده بردارم * به روى دست مىگيرم ، گل نيلوفر خود را چه خواهد كرد فردا آتش افروز قنارى سوز * به دلها گر بپاشم اندكى خاكستر خود را من از ايمان خود يك ذرّه حتى برنمىگردم * تلاوت مىكنم در گوش نى هم باور خود را كنار دوست . . . : زمان با خون من آيينهدارى مىكند فردا * زمين را با همين گلها ، بهارى مىكند فردا تنم با سم اسبان عالمى دارد تماشايى * سرم در سربدارى ، نى سوارى مىكند فردا غمم از تشنه كافى نيست ، تيغ آبدار عشق * به كامم صد هزاران چشمه جارى مىكند فردا كنار دوست بودن بىحضور داغ ممكن نيست * خزان آرى ، دلم را لاله كارى مىكند فردا من اين را خوب مىدانم ، ز چشم فتنه مىخوانم * كه آتش خيمهها را غمگسارى مىكند فردا