مرضيه محمدزاده

1501

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

جز على ، هيچ كس نمىداند در ديار مدينه مىگريد با خيال تو در شبى ديجور از ديارى غريب و دور ، زنى چشم در چشمِ نخل‌هاى صبور « مىروم راهِ پاك زينب را » با خودش عاشقانه ميگويد مادر يك شهيد گمنام است جمله را عارفانه مىگويد چشم در چشمِ نخلها مانده است با دل خسته ، چشمِ خواب‌آلود بر بلنداى قامت صبرش نخل‌هاى مدينه بُرده سجود خواب و بيدار ، حالتى دارد در دلش شورِ مبهمى برپاست زن مىآيد به خويش و پيشِ رُخَش راهى از خاك تا خدا پيداست . . . * * * به عشق كوشيدن : ز خون كيست كه شور حماسه مىجوشد * ز سعى كيست كه عالم به عشق مىكوشد ز داغ كيست كه جان زمانه مىسوزد * فلك ز اشك ، به دامن ستاره مىدوزد ببين به عرش ، ملائك سرشك مىبارند * بلند نام كسى را به عشق مىخوانند ز خون اوست ، اگر خونِ عشق در رگهاست * ز سعى اوست اگر شور عاشقى در ماست هلا ، تو راه وفا را به انتها برده * ز خود رها شده ، در اوج عاشقى مرده ! زبان خون تو ، اينك زبان عاشقهاست * سرود سرخ جنون ، بر لب شقايقهاست ببين به عشق رسيده ، به عشق كوشان را * شراب حادثه با كام عشق نوشان را ! هلا ، حصار ز خون گرد عشق مىگيريم * به پاسدارى او ، فوج فوج مىميريم قسم به خون خدا ، عشق زنده مىماند * ببين گلوى بريده به عشق مىخواند :