مرضيه محمدزاده

1497

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

سياه مثل گيسوان قاسم با دو چشم كه از ميان تراكم شب همه سپيده را نوشيده بود دو چشم به سپيدى ابروان حبيب به روشنى فرات دو چشمى كه آفتاب را اقتدا مىكرد زير پلكهاى سر به زير * * * از ربذه آمده بود از تلاقى ريگستان و ايمان همسفر با گردباد جنون همپاى بادهاى چموش همه قلبش را در تفتيده‌ترين ريگزار نشانده بود در غريبانه‌ترين خاك همه « راستى » را در بىبارانى كوير كاشته بود آمده بود تا ابوذر را تجربه كند در دومين ربذه در كوچكترين جغرافيا در عظيم‌ترين تاريخ شمشير را صيقل مىداد و هر بار آينه‌ى شمشير را با قلبش اندازه مىگرفت و در برق شمشير ، تبسّم زمختش گم مىشد ! شمشير را صيقل مىداد تا اين ماهى در شط خونها خوبتر شنا كند ! شمشير را صيقل مىداد تا در تاريكى قلبها خوبتر بدرخشد