مرضيه محمدزاده

1495

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

وقتى شفق خورشيد را در كام مىبرد * دشمن اسيران را به سوى شام مىبرد خورشيديان را در سراى شب نشاندند * داغ جهان را بر دل زينب نشاندند گفتى : فراز شاخه‌ها گلها به خوابند * يا نيزه‌ها مهمان خون آفتابند زينب خروشان بود در زندان محمل * سجّاد در سوز تبى منزل به منزل خود قافله مىرفت در موج سعادت * زان كاروان بر پا همه عطر شهادت بر چشم گريان و گريبان دريده * خورشيد را ديدم و ليكن سر بريده بود آن بلند اختر سرش ماه منوّر * سر اين چنين ممكن بود اللّه اكبر ! تب شعله‌اى بر پيكر سجّاد مىزد * خود آتش صحرا به محمل باد مىزد مىگفت آن كودك چرا سردار ما نيست * در راه غربت كاروان سالار ما نيست ديگر قرار زندگى از جان ما رفت * عباس كو ! قاسم چه شد ! اكبر كجا رفت بس كودكان كز تشنگى بىتاب بودند * گل‌هاى زهرا در سفر بىآب بودند واى از دلم بايد سخن پايان پذيرد * ترسم كه از سوزش قلم آتش بگيرد بس كن سخن‌هاى عجب دنيا فسانه‌ست * درياى ژرف رنج و محنت بىكرانه‌ست آوخ چه گويم فرصت گفتار تنگ است * اهريمن نامردمى را فكر جنگ است زين ماجرا چشم « شفق » درياى خون شد * ديگر تمام آسمانها لاله‌گون شد * * * وقتى شفق خورشيد را در كام مىبرد * دشمن اسيران را به سوى شام مىبرد خورشيديان را در سراى شب نشاندند * داغ جهان را بر دل زينب نشاندند * * * زينب و عاشورا : ظهر عاشورا دلم را غم گرفت * زانكه خون در ديده‌ى عالم گرفت خاك از خون شهيدان رنگ شد * عرصه بر اولاد زهرا تنگ شد دختران آشفته حال و دربدر * هر طرف گريان به دنبال پدر آتشى در خيمه‌ها افروختند * كودكان بىگنه را سوختند كربلا بود و پريشان زينبش * سيد سجاد بود و يا ربش بر شد از هر سو صداى يا حسين * داشت هركس گفتگويى با حسين يكطرف زينب سر راهش گرفت * بوسه‌اى از چهره‌ى ماهش گرفت سوى ديگر كودكان فاطمه * جملگى در شيون و در همهمه دمبدم در رزمگاه كربلا * بود فرياد عطش تير بلا دختران كعبه بىياور شدند * غنچه‌هاى فاطمه پرپر شدند كو دلى كاندر غمش بىناله زيست * در عزاى او « شفق » هم خون گريست