مرضيه محمدزاده

1492

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

پرويز بيگى حبيب آبادى پرويز بيگى حبيب آبادى در سال 1333 ه . ش در اردستان چشم به جهان گشود . ديپلم رياضى را در زادگاهش گرفت پس از گرفتن ديپلم ، وارد خدمت در آموزشگاه افسرى نيروى هوايى شد و پس از سى سال خدمت بازنشسته گرديد . وى از شاعران بعد از انقلاب اسلامى و درجه‌دار نيروى هوايى است . سرودن شعر را از سال 1356 شمسى آغاز كرده و با تشكيل حوزه‌ى انديشه و هنر به جمع شاعران پيوست . اشعارش به صورت پراكنده در نشريات مختلف كشور ، جُنگ‌هاى ادبى و برخى از مجموعه‌هاى گردآورى شده ، انتشار يافته است . آثار انتشار يافته‌ى او عبارتند از : « غريبانه » ، « گل ، غزل ، گلوله » ، « آيينه در غبار » ، « آن هميشه سبز » ، « گزيده‌ى ادبيات معاصر ، شماره 26 » و حماسه‌هاى هميشه . - * - غروب بود و افق ، حرف‌هاى گلگون داشت * ز تير فاجعه ، زينب دلى پر از خون داشت غروب بود و غريبانه خيمه‌ها مىسوخت * كرانه چشم بدان حزن بىكران مىدوخت نسيم ، گيسوى خون را دمى تكان مىداد * به اين بهانه گل زخم را نشان مىداد كبوترى كه سوى بىكران سفر مىكرد * كرانه را ز تپش‌هاى خون خبر مىكرد مگو مگو كه دل سنگ بىخودانه گريست * چو آشناى خدا را ميان خون نگريست دل شكسته‌ى زينب ، شكسته‌تر مىشد * چو چشم طفل به سوداى آب‌تر مىشد فتاده بود ز اوج فلك ستاره‌ى عشق * شكسته بود به يك گوشه گاهواره‌ى عشق ستاده اسب و شكوهش سوار را كم داشت * افق به سوگ شقايق هزار ماتم داشت در آن غروب كه پرواز عشق شد تفسير * در آن غروب كه رؤياى اشك شد تعبير حماسه بود كه از بطن خاك و خون مىرُست * سرشك بود كه زخم ستاره را مىشست تمام دشت به مفهوم لاله‌ها شده بود * ميان باد ، پَر لاله رها شده بود نماز عشق ، پر از حرف ارغوانى بود * زمانه شاهد گلگون‌ترين معانى بود به روى دست و سر و پاى باره مىراندند * دوباره ، باره به نعش ستاره مىراندند نسيم ، مويه‌كنان مىگذشت از هر سوى * غبار ، بهت‌زده مىنشست بر هر روى نبود دست ، كه گيرد ستاره در آغوش * ميان تير ، تن پاره‌پاره در آغوش نبود دست ، كه بيرون ز زخم آرد تير * به خيمه آب رساند اگر گذارد تير سوار آب ، چو پرواز را تجسّم كرد * چه صادقانه بدان زخم‌ها تبسّم كرد ز خون لاله ، تمام كرانه رنگين بود * خميده بود افق ، بس كه داغ سنگين بود ز سوگ ، وسعت جنگل ، تب خزان دارد * هزار مرثيه چشمان باغبان دارد هزار مرثيه آرى ز ديده جارى بود * بر اين قبيله دگر فصل بىقرارى بود