مرضيه محمدزاده
1468
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
سرت به نيزه اذان گفت ، كاروان لرزيد * نشسته هيبت طوفان در اين خطاب مگر ؟ نگاهت از سر نى بيمناك طفلان است * گشاده بال به ره ، باز اضطراب مگر ؟ دوان به سوى پدر كودكان آبله پاى * گرفتهاند از آنجا سراغ آب مگر ؟ فراز نيزه چه غوغاى عالم افروزيست * فرود آمده تا نيزه آفتاب مگر ؟ « 1 » * * * يا حسين ( ع ) : اى حضور آسمان در جان خاك * يا حسين ابن على ، روحى فداك اى نماز عشق را تكبير سرخ * آيت تطهير را تفسير سرخ اى جلال آسمان ، شور زمين * معنى پوشيده در زيتون و تين اى به طور موسوى ، روح حكيم * قبلهى عرفان ! صراط المستقيم اى شكوه آفرينش ، اى يقين * آبروى مكتب ، اى سالار دين ! اى امام لالههاى نينوا * آفتاب غرق خون در كربلا اى مناى حقّ را ذبح عظيم * اى صداى تازه از ناى قديم اى شكوه عشق ، فخر كاينات * اى خجل از نام تو شط فرات اى جلال هرچه غيرت ، هر چه مرد * قوّت بازوى قرآن در نبرد وارث تيغ دو لب ، خيبر گشا ! * يادگار فاطمه ، وقت دعا ! اى حضور شور خون در مستىام * شوكت شيرين باغ هستىام قوس محرابم ، خم ابروى توست * خط « أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ » كوى توست آبها ، وقتى كه طوفان مىكنند * ياد آن لبهاى عطشان مىكنند گرچه باغت ، برگريز از دشمن است * خواهرى دارى كه روح گلشن است چون به نامش مىرسم ، درماندهام * گريهام باران خون و شيون است زينبى دارى كه چون تيغ على ( ع ) * خطبهاش حيرت فزاى دشمن است زينبى دارى ، ستون خيمههاست * عالمى در سايه سارش ايمن است * اى نمازت آبروى دين ما * خون تو آوازهى آيين ما آفتاب ، آيينهى خوناب توست * آسمان ، پيشانى محراب توست باغها را بويى از ياست بس است * تشنگان را نام عبّاست بس است من نمىگويم كه دست از دست داد * چشم گفت و هرچه هست از دست داد يك تجلّى ديد و شد مدهوش او * پر شد از بوى خدا ، آغوش او هرم آتش بود و زخم تير و تيغ * آسمان شد سايهبانش - بىدريغ -
--> ( 1 ) - همان ؛ ص 97 تا 99 .