مرضيه محمدزاده
1465
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
دشت استاده همچنان خاموش * مرد اما در التهاب خطر * ابروانى به هم گره خورده * سايبان دو چشم همت او آفتاب ايستاده شاهد رزم * حاليا گاه ، گاه غيرت او * مشكش از انتظار لبريز است * دوخته ديده را به راه فرات پشت سر چشم تشنگانى چند * غرق در گريه ، چون نگاه فرات * كيست اين كز غبار مىآيد ؟ * گرد ميدان نشسته بر رويش تيغ با شيوهى پدر بسته * غيرت مرتضى به بازويش * اشتياقش كشيده سوى خطر * سينه بر تير و دشنه مىسايد آفتابا تو نيز شاهد باش * كز لب آب ، تشنه مىآيد * مىخروشد چنان كه رعد به شب * دشت مىلرزد از هياهويش بانگ اللّه اكبرش جارىست * از لب تشنهى « بلى « 1 » گويش * آن كه ديروز دعوتش مىكرد * اينك استاده تيغ كين در دست دستهايى كه قصد بيعت داشت * حال با تيغ و دشنه پيوستهست * ديدهها دوخته به راه سوار * تا كه باز آيد از دل پيكار تا نمازى دوباره بگزارند * خيمهها با حضور آن سردار * ديدهى خيمهها هراسان است * تا چه بازى كند قضا اين بار با سلامت سوار برگردد * يا كه اسبش رسد بدون سوار * لاشخوران به كينه مىنگرند * گوييا تك سوار افتادهست شير اين بيشه در ميان انگار * با تن زخمدار افتادهست * گوييا تشنه كام عشق شده است * از لب تيغ و دشنهها سيراب
--> ( 1 ) - اشاره به آيه 172 سوره اعراف ؛ « أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى » آيا من پروردگار شما نيستم ؟ همه گفتند : بلى ! .