مرضيه محمدزاده
1440
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
چو و اصل از آن جذبه با دوست شد * دلش نغمهپرداز با دوست شد ز تاب و تب سكر ميناى نور * به پيشانىاش بست عقد بلور گلاب بهشت از گلش مىچكيد * شراب دل از سنبلش مىچكيد ز چشم پدر تا مى نور زد * به پرده دلش نغمه شور زد در آن حال چرخيدن آغاز كرد * گره از دو گيسوى خود باز كرد برافشاند مشك از دو گيسوى خويش * خم آورد بر تيغ ابروى خويش ز مژگان برگشته خنجر گرفت * سپر از گل سرخ دل برگرفت زند تير تا بر دل آن و اين * كمان كرد ابروى ناز آفرين شب زلف را دور از ماه كرد * زره بر تن از قل هو اللّه كرد كمربند احمد به عزم سفر * فرو بست با ناز گرد كمر نهاد از شقايق به سر تاج عشق * مهيا شد از بهر معراج عشق نگاهش به كف نيزه نور داشت * تجلّاى روحانى طور داشت به يكباره مانند طاووس مست * به پشت عقاب سبك پى نشست عقاب فلك سير گردون سرير * به پشتش چو بنشست مهر منير تزلزل به اركان هستى فتاد * بلنداى گردون به پستى فتاد دل خستهى زينب از غم شكست * شكست و رگ صبر و طاقت گسست خروشان چو امواج درياى غم * برآشفته آمد برون از حرم زنان حرم اشك ريز آمدند * همه كودكان سينه خيز آمدند همه همچنان هاله در گرد ماه * كشيدند صف جمله با اشك و آه سكينه عنان عقابش گرفت * رقيه به افغان ركابش گرفت يكى گرد دامان او پاك كرد * يكى پيش پايش به سر خاك كرد يكى خيره گشته به بازوى او * يكى سر نهاده به زانوى او يك شانه دل به گيسوش زد * يكى بوسه بر تيغ ابروش زد يكى بود محو تماشاى او * يكى بوسه مىريخت بر پاى او يكى گفت ليلاى اطهر كجاست ؟ * سحر فطرت مهرپرور كجاست ؟ كه بيند سيه مستى اكبرش * چنان جان شيرين كشد در برش كجا هست بانوى سلطان جان * كه بيند خراميدن جانِ جان چنان چنگ غم در بر مى فروش * گذارد سرمست او را به دوش گره از شب زلف او وا كند * دلِ خويشتن را تماشا كند ببيند تجلاى منظور را * قرائت كند سوره نور را *