مرضيه محمدزاده

771

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

صفحه‌ى تيغ زبانت ، عارى از عيب و خلاف * روى مرآت ضميرت صافى از رنگ و رياست تابى از نور جبينت شمع تابان صباح * تارى از زلف سياهت خط مشكين مساست ناسزايى كاتش قهر تو در وى شعله زد * تا قيامت هيمه‌ى دوزخ شد و اينش سزاست بهره جز آتش چه يابد هر كه بُرَد سر به تيغ * خاصّه شمعى را كه او چشم و چراغ انبياست هر سگى كز روبهى با شير يزدان پنجه زد * گر خود او آهوى تاتار است در اصلش خطاست تا نهان شد آفتاب طلعتت در زير ميغ * هر سحر پيراهن شب در بر گيتى قباست در حق باب شما آمد « علىّ بابُها » * هر كجا فصلى درين باب است ، در باب شماست تا صبا از خاك پاك عنبرينت بوى برد * عاشق او شد به صد دل زين سبب نامش صباست هركس از باطن به جايى التماسى مىكند * زان ميان ما را جناب آل حيدر التجاست كورى چشم مخالف من حسينى مذهبم * راه حق اينست و نتوانم نهفتن راه راست اى چو دريا خشك لب ، لب تشنگان رحمتيم * آبرويى ده به ما كاب همه عالم‌تر است آتش بيداد آن سنگين دلان چون شعله زد * ماهى اندر بحر و مه بر غرفه‌ى بالا بسوخت چون چراغ ديده‌ى زهرا بكشتندش به زهر * زُهره را دل بر چراغ ديده‌ى زهرا بسوخت چون روان كردند خون از قرة العين نبى * چشم عيسى خون بباريد و دل ترسا بسوخت ديده‌ى تر دامن آن روزش بيفكندم ز چشم * كان نهال باغ پيغمبر ز استسقا بسوخت بسكه دريا ناله كرد از حسرت آن تشنگان * گوهر سيراب را جان بر دل دريا بسوخت ديو طبعان بين كه قصد خاتم جم كرده‌اند بغض اولاد على را نقش خاتم كرده‌اند « 1 »

--> ( 1 ) - ديوان خواجوى كرمانى ؛ ص 141 - 143 .