مرضيه محمدزاده
1421
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
حسين منزوى حسين منزوى ، شاعر خوش ذوق و لطيف طبع معاصر ، فرزند محمد ، در سال 1325 ه . ش در شهر زنجان چشم به جهان گشود و در آن شهر نشو و نما يافت ، تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در همان زادگاهش به انجام رسانيد از آن پس براى ادامهى تحصيل راهى تهران شد و در دانشكدهى ادبيات به تحصيل پرداخت و به دريافت ليسانس ادبيات فارسى نايل آمد . منزوى شاعرى است غزلسرا و در سرودن شعر از استعداد و قريحهى سرشارى برخوردار است ، غزلياتش جذاب و دلنشين و شهرتش نيز به خاطر غزلهاى خوب و لطيفى است كه مىسرايد ، زيرا در بيان افكار و انديشههاى شاعرانهى خود در قالب كلاسيك از توانايى و مهارت كافى برخوردار است ، از منزوى چند مجموعه شعر به نامهاى : « حنجرهى زخمى تغزل » ، « منظومهى صفرخان » ، « شوكران و شكر » ، و « فاجعه در حوالى جوانى » ، طبع و نشر شده است . او علاوه بر شاعرى در نويسندگى و ترانهسرايى هم دست دارد . وى در حال حاضر در زنجان سكونت دارد و گاهى در بعضى از انجمنهاى ادبى تهران شركت مىكند . - * - اين سرخى شفق نيست : داغ كه دارى امشب ؟ اى آسمان خاموش ! * داغ كدام خورشيد ؟ اى مادر سيهپوش ! اين سرخى شفق نيست . خون شقيقهى كيست * كه مىچكد به رويت ، از گوش و از بناگوش ؟ طشت زرى است خورشيد ، گلگون ، لبالب از خون * تيغ كه باز كرده است ، خون از رگ سياووش ؟ اين كشتهى كيست دگر ؟ تركيب دبّ اصغر * تابوت كوچك كيست ؟ كه مىبرند بر دوش تا هر ستاره زخمى است از عشق بر تن تو * از زخمهاى عشقت ، خون كه مىزند جوش ؟ نامى كه چون كتيبه است بر سنگ روزگاران * يادش ، اگرچه خاموش ، كى مىشود ، فراموش ؟ ماه مرا فرو برد ، چاه محاق ، هشدار * اى قافله كه افتاد ، بيرق ز دست چاووش در قلعهى كه افتاد آتش ؟ كه در افقها * از پشت شعله و دود ، پيداست برج و باروش * * * آن شب چه شبى بود كه . . : اى خون اصيلت به شتكها ز غديران * افشانده شرفها به بلنداى دليران جارى شده از كرب و بلا آمده و آنگاه * آميخته با خون سياووش در ايران اى جوهر سردارى سرهاى بريده * وى اصل نميرندگى نسل نميران خرگاه تو مىسوخت در انديشهى تاريخ * هربار كه آتش زده شد بيشهى شيران آن شب چه شبى بود كه ديدند كواكب * نظم تو پراكنده و اردوى تو ويران و آن روز كه با بيرقى از يك سر بىتن * تا شام شدى قافله سالار اسيران تا باغ شقايق بشوند و بشكوفند * بايد كه ز خون تو بنوشند كويران