مرضيه محمدزاده

1414

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

دل عمر خويش صرف به اندوه عشق كرد * افسوس بهره‌مند ز عمر دوباره نيست با دست بسته رفت و شنا كرد و وارهيد * از بحر ژرف عشق كه هيچش كناره نيست يكباره داد جان و جهان را به راه عشق * « در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست » از ماتم وى است گريبان صبح چاك * يك جيب نيست كز غم وى پاره‌پاره نيست آب از براى لشگر خونخوار خصم هست * امّا براى تشنه‌لب شيرخواره نيست آه از دمى كه شمر به مقتل نهاد روى * اى وهم ! ديده بند كه جاى نظاره نيست دردا كه قلب عالم امكان دريده شد شادى گرفت آخر و غم آفريده شد 5 اى كاش آن كه كس پى آزار كس نبود * صيّاد را به صيد حرم دسترس نبود زندان تن بس است خدايا و تيغ مرگ * اى كاش تيغ ديگر و ديگر قفس نبود در سينه‌ى حسين ، ز بس ناله شد گره * ديگر مجال آمد و رفت نفس نبود بسيار بود ناله‌ى جانسوز العطش * با كاروان عشق و نياز جرس نبود فرياد بود و وحشت و گرما و تشنگى * بيداد بود و و لوله و كس به كس نبود آن پهندشت زلزله از سمّ اسب داشت * زان كشته زار هيچ ره پيش و بس نبود كس بيم دل دريدن يك محتضر نداشت * انديشه‌اى ز ناله‌ى يك ملتمس نبود سرداد و يار داد و جوان داد و جان * در راه دوست اين همه ايثار بس نبود تا دست دوست تيغ رها ز نيام كرد در كربلا قيامت صغرى قيام كرد 6 اى شهسوار صفدر ميدان كربلا * اى يكّه تاز صاعقه جولان كربلا تيغ تو گشت قاطع دعواى كفر و دين * فرقان شدى به ساحت ديوان كربلا خاتم ربود گرچه از انگشتت اهرمن * هستى هنوز نيز سليمان كربلا از شرم بىحيايى دشمن هنوز هم * سرخ است لاله‌هاى بيابان كربلا رفتى ولى به مسجد الاقصاى خويشتن * معراج رفته‌اى تو ز دامان كربلا غير از سر بريده چه در خوان خويش داشت * خوش داشت عشق حرمت مهمان كربلا خونى كه حال در رگ اسلام مىدود * سر مىزند ز داغ شهيدان كربلا ساحل شد آشكاره و پايان گرفت موج * كشتى نوح زاد ز طوفان كربلا سرداد سر سپرده‌اى و پا گرفت دين كوتاه شد فسانه و بالا گرفت دين